بهنظرم به این کانسپت «مردن» بیتوجهی میشه. فککن یکی تا دیروز بوده، باهاش حرف میزدی، میخندیدی چمدونم فلان. اما یهو دیگه نیست. هر طرفو نگاه میکنی نیست. عجیبه دیگه!
یه جا خالد حسینی تو کتاب بادبادک باز میگه: "امیدوارم خدایی که آن بالا هست، به جز آمار برداری از ویسكی خوردن و گوشتِ خوک خوردنِ آدمها، حواسش به چیزهای مهمتر دیگری نیز باشد."
واقعا امیدوارم 🤷🤷
در شاهنامه فردوسی،سیمرغ به زال سه پَر داد و گفت هر وقت درماندی بسوزان و آرزو کن
پَر اول سوخت، آرزو برآورده شد؛رستم به دنیا آمد.
پَر دوم سوخت,آرزو برآورده شد رستم زنده ماند.
اما پَر سوم هرگز استفاده نشد.فردوسی پَر سوم را برای آیندگان نگه داشت.برای روزی که پَر سوم برای ایران بسوزد