در مهمانی های خانوادگی خانواده زن احتمالیم با سری پایین و کت و کولی بسته وارد جمع میشم. چون داماد به ذات موجود نچسب و تخمیاییه و جز زنش و مادرزنش، هیچکس از اون طرف دوستش نداره.
زن های دهه چهل و پنجاهی عاشق داشتن داماد معلم یا پزشکن. از داشتن داماد بانکی یا کارمند شهرداری هم خوششون نمیاد. شوهر دخترشون پزشک یا معلم باشه خیلی کیف میکنن.
لر ها با ترخینه و دوغ و بلوط و کنگر خودشان رو سیر میکنن بعد اینجا با بازی رسانه ایی و عوام فریبی طوری وانمود میکنن انگار هر خانواده یه استیک بار شخصی توی منزل داره.
گوشت کجا بود.
بخش جنده توجه ام خیلی داره زور میزنه یه عکس از فیگور بک یا بازو ها رو در اینجا یا کلوز فرند اینستا انتشار بدم اما بخش آکادمیک و جانشین بر حق پروفسور سمیعی ام با مقاومت مثال زدنی از رخ دادن این امر جلوگیری کرده.