نکته جالب برای من مقایسه نوع شغل و زندگی(و احتمالا تحصیلات) گذشته این عزیزان و نحوه برگرداندن کاغذ با توجه به برعکس بودن نوشته های دو روی برگه است که در آن سن به نوعی چالش بدل میشود.
آها اومده بودم اینو بگم که از ازیریس متنفرم. لعنت تمام خدایان برش. چنان نفرتی در من کاشت که نگو. مصر و کل خانوادهش رو بارها مستقیم و غیرمستقیم به خاک و خون کشید و غرق رنج و بدبختی کرد و ولکن هیچی نبود.
من ولی برای همه ناراحت میشم. یعنی ناراحت هستم. حتی شاید برای بقیه بیشتر از خودم چون انگار آرزویی نداشتم یا یادم رفتن و تلاشی هم براشون نکردم اما دلم میسوزه میبینم بقیه که هم آرزو داشتن هم پتانسیل هم شوق و انگیزه اینطور شدن یا میشن.
۱/۵ ساعته برق رفته. گوشیم چند دقیقه دیگه خاموش میشه و دستامو با یه لیوان آب تصفیه شستم. بیرون تقریبا ۵۰ درجهست و داره گرمم میشه. به طرفدارای آخوند میاندیشم.
و حتی کتابها که اینم تقصیر آخونده. یعنی تو گودریدز انقدر کتاب ریخته که هی میخوای همه رو به want to read اضافه کنی اما کتابفروشیا و سایتا و پیجها همه پر از کتابای تکراری با جلدای تکراری و فونتهای زشتن و با هوش مصنوعی بدتر هم شدن.
فکر کن از وقتی به دنیا میآی بگن داری هر کار ی رو اشتباه انجام میدی، سرتاسر بدنت گناهه، همه چیز مربوط بهت خجالتآوره، این کارو نکن، اونجا نرو، اینطوری حرف نزن و هزارتا چیز دیگه. طبیعتاً پر از خشم میشی. من نمیدونم چطور همه زنها، فمنیستهای عصبانی نیستن.
از اعماق قلبم میخوام که تا چند ساعت آینده بدنم سورپرایزم کنه و پریود بشم و این درد عجیب و تیر کشیدنها به این دلیل باشه. قول هم میدم حتما حتما این هفته برم دکتر.
امروز رو تلویزیون یه قسمت devil may cry گذاشتم ولی فقط یکی از پسرخالههام شاید سه ثانیه یه نگاه بهش انداخت اونم چون داشتم توضیح میدادم اینا برادرن و فلان. بجاش داشت یه دوربین مخفی ایرانی مسخره تو یوتیوب نگاه میکرد و اون یکی هم فکر کنم داشت ماینکرفت بازی میکرد.