آی ای آزادی
اگر روزی به سرزمین ما رسیدی با شادی بیا...
با گل و بوسه و کتاب بیا
از انسانیت و صلح و شهامت بگو
برایمان از زندگی بگو
از پنجره های باز بگو
دل های مارا با نسیم آشتی بده
باا چه سوال کصشعریه که میگن: چیزی شده حالت خوب نیست؟
بابا اخه ینیییی چی معلومه که چیزی شده چندماهه چیزی شده
ای وای ینی اینکه یه مشت کصخل دورت باشن هم سخته
تنها چیزی که از مادرم به ارث بردم و خیلی ازش راضیم اینه که به کمترین زمان برای شناخت آدما نیاز دارم ...چقد خوبه آدم بدبین باشه اصن .هیچ وقت ناامید نمیشی .دست همه رو میشه به راحتی برات.
آیدا عقیلی، در لای یک پتو چهارخانه، در کوچه فرعی بیمارستان الغدیر رها شده؛ مثل «زیبای خفته».
آنقدر کشتند که سردخانهها و بیمارستانها از پیکرها پر شد و جنازهها را در کوچههای فرعی میگذاشتند.
چقدر جوان، زن، مرد، پدر، مادر و فرزند را از دست دادیم…
و هنوز، ماهها بعد، هر روز یک روایت تازه، یک فاجعه تازه و یک شهر تازه از قتلعام ایران بیرون میآید
#IranMassacre