تو یه لولی از زندگیم که تحمل کمترین و جزئیترین استرس رو هم ندارم،
به جنون میرسم.
حالی که انگار خونت خراب شده،
عزیزت مرده،
گمشدی،
حالی شاید حتی بدتر از اینا…
این روزا دست و دلم به هیچ کاری نمیره
حتی به نوشتن دردِ دل،
چی بنویسم از کدوم رنج بنویسم
وقتی که شرمنده ام از زنده موندنم
از نفس کشیدنم،
بهازای تک تک این عکسهایی که میبینم
یکبار با تمام وجودم تکرار میکنم کاش من به جای تو رفته بودم…
خیلیها میپرسند راهحل چیه؟
پاسخ: راه حل اخلاقی و علمی مشخص است: سگها باید زندهگیری بشن و به پناهگاهها انتقال پیدا کنن؛ سگهای سالمتر عقیم بشن و در یک بازهی زمانی چندهفتهای براشون سرپرست پیدا بشه. سگهای بیمار هم با روشهای علمی یوتانایز (مرگ آسان) بشن. اما اگر بعد از چند هفته سرپرست پیدا نشد چی؟ در کشورهای پیشرفته، بهخاطر هزینههای سرسامآور نگهداری، در این مرحله هم گزینهی اتانازی رو اجرا میکنن.
جالب اینجاست که از سال ۱۳۸۷ یه دستورالعمل رسمی در کشور وجود داره که دقیقاً همین مسیر رو تعیین کرده: زندهگیری، انتقال به پناهگاه، عقیمسازی و واگذاری. طبق این قانون، «مرگ آسان» فقط و فقط برای سگهای بیمار و غیرقابلدرمان مجازه.
اما مشکل اصلی اینجاست که این بخش آخر عملاً اجرا نشد؛ چون در سیستم پیمانکاری، «سگ کمتر» یعنی درآمد کمتر! نتیجه چی شد؟ شکلگیری یه صنعت کثیف به اسم «پناهگاه». در این چرخه، هر چی سگ بیشتر باشه، پول بیشتری توش هست. قفس و طویله ساختن و اسمش رو گذاشتن پناهگاه؛ از هر صد تا سگ شاید چهار تاش رو عقیم کردن و بقیه رو دوباره تو بیابون ول کردن تا بتونن بارها و بارها جمعشون کنن و صورتوضعیت مالی رد کنن. کار به جایی رسید که سگدزدی، تولهکشی و رقابتهای مافیایی سر تصاحب سگها شکل گرفت (البته حساب معدود پناهگاههای اصولی و دلسوز از این ماجرا جداست).
از اون طرف، غذارسانی بیحسابوکتاب و احساساتی هم جمعیت سگها رو منفجر کرد. وقتی شکم سگها سیر شد، نرخ زاد و ولد بالاتر رفت و حالا با یه لشکر سهمیلیونی طرفیم که آمار سگگزیدگی رو به بالای ۲۰۰ هزار مورد در سال رسونده. این وضعیتِ ازکنترلخارجشده، هم به ضرر سلامت مردمه، هم به ضرر حیاتوحش و هم در نهایت به ضرر خود این حیوانات. این رویکردِ آسیبزا دیگه اسمش «حیواندوستی» نیست؛ یک جهالت مدرنه.
این ویدیوها رو که میبینیم، ظاهرش خیلی قشنگ و احساسی به نظر میاد؛ اینکه یه حیوون وحشی رو بزرگ کردی و داری آزادش میکنی! اما واقعیتِ پشتِ این صحنهها، یه فاجعهی تمامعیاره.
حیات وحش، اسباببازیِ ما نیست که هر وقت دلمون خواست بگیریمش، تو خونه بزرگش کنیم و بعد که ازش خسته شدیم یا حس کردیم «دیگه وقته آزادسازیه»، بندازیمش تو طبیعت. وقتی حیوون وحشی با انسان بزرگ میشه، تمام غرایز طبیعیش برای شکار، دفاع از خودش و تشخیص خطر رو از دست میده. حیوونی که دستآموز شده، تو طبیعت عملاً فلجه و رها کردنش یعنی محکوم کردنش به یه مرگ تدریجی و دردناک.
این کار اسمش «محیطزیستدوستی» نیست، اسمش «خودخواهی» و «حیوانآزاریِ مدرن» برای گرفتن چند تا لایک و ویو توی اینستاگرامه. حیوون وحشی باید تو زیستگاه خودش بمونه و اگر هم زخمی شده، کارِ متخصصهاست که درمانش کنن و با اصولِ علمی به طبیعت برگردوننش، نه کارِ آدمهای غیرمتخصص که برای تولید محتوا زندگیشون رو نابود میکنن.
لطفاً اینجور ویدیوها رو با لایک و کامنتِ مثبت وایرال نکنید. بیاید یاد بگیریم که احترام به طبیعت یعنی دور موندن از حریمِ اونها، نه دستکاری کردنِ زندگیِ حیوونهای بیگناه برای ارضای حسِ خودمون.
“فغان! که سرگذشت ِ ما
سرود ِ بیاعتقاد ِسربازان ِتو بود
که از فتح ِ قلعهی روسبیان بازمیآمدند.
باش تا نفرین ِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادران ِ سیاهپوش
ــ داغداران ِ زیباترین فرزندان ِ آفتاب و باد ــ
هنوز از سجادهها
سر برنگرفتهاند!” احمد شاملو”
نه فراموش میکنیم و نه میبخشیم
تا ابد #زن_زندگی_آزادی