@Nina_sh99 استاد انس با قران(درس ۱ واحدی)تصمیم گرفت بهم ده بده چون بدون مقنعه سرکلاس مینشستم.
در طول ترم جیکش در نیومد و تصمیم گرفت با ۱۰ تلافی کنه تا به عقیدهی خودش واسم درس عبرت بشه.👍🏻
یک توهمی که ایرانیها دارن اینه که اصلا آخرش میرم مزرعه داری
میرم آشپز میشم
میرم گوسفند پرورش میدم
در حالی که اصلاً ایدهای ندارن که این کارها چقدر سخته
چقدر آموزش میاد
چقدر زحمت داره
خیلی مسائل مهمی درباره رفتارای تاکسیک خیلی دخترا یا زنها تو روابط هست که بشینیم دربارهش بحث کنیم ولی متاسفانه مردا در سطحی تو این حوزه ریدن و باگدارن که اصن نوبت به اون مسائل نمیرسه. یعنی آدم هرچی نگاه میکنه میبینه بهتره اولویت با اصلاح رفتار خیلی مردا باشه
علاقه به دختر دبیرستانی هم از لوزر بودن میاد و ربطی به تایپ و سلیقه نداره. در واقع تو اونقدر لوزری که واسه تجربه کردن یه رابطه، یا باید بری قبرستون و یه جنازه تر و تازه پیدا کنی، یا بیفتی دنبال یه دختر کمسنوسال که مغزش اونقدر رشد نکرده که بتونه فرق انسان با گاومیش رو تشخیص بده.
یه حرفی گرفتید دستتون هی به همه میگید
خیلی از این دخترا اصلا نمیخوان دختر خوب خانواده باشن، اصلا نمیخوان کسی ازشون راضی باشه، این دخترا اسیر شدن
اسیر تفکرات و فرهنگ اشتباه و غلط خانوادشون.
ایکاش چشماتون بیشتر از شعاع بینیتون رو میدید تا ببینید چقدر دختر تو جامعه دارن ازار میبینن
اگر با امریکا مخالفید این کارها رو انجام بدید:
۱- عدم استفاده از موبایلی که سیستم عامل امریکای ios یا اندروید داره
۲- عدم استفاده از پلتفرمهای امریکایی مانند X و اینستاگرام
۳- عدم خرید اشتراک پریمیوم پلفترمهای امریکایی برای گرفتن تیک آبی
۴- عدم استفاده از اینترنت؛ اختراع امریکایی
اونقدر تعداد محکومین به اعدام بین بازداشتیهای دیماه زیاد شده که هر بار جستجو میکنم، اسم جدید پیدا میشه. نکته هولناک اینه که تعداد خیلی بیشتری وجود دارند که خانوادههاشون به دلیل فشارها یا وعده دروغین کاهش حکم، هیچی نمیگن و ناگهان یک صبح شوم، اسمشون رو میبینیم...
۱۹ دی بود. ساعت حدودای ۹ شب. همه تو خیابون اصلی بودیم. همه شعار میدادیم "پهلوی برمیگرده" و "مرگ بر دیکتاتور" و "جاوید شاه"و "سیدعلی سرنگونه" و. زن و بچه و پیر و جوون. یگان ویژه با موتوراشون برای ترسوندن گاز میدادن و به تعداد بالا اشک آور تو جمعیت شلیک میکردن. ما هم متفرق میشدیم و دوباره برمیگشتیم. هر چند دقیقه یکبار هم از پینتبالهایی که از دور شلیک میشد و میخورد به سروکلهمون و کرکرهای مغازه ها میفهمیدیم دارن میزننمون. هر کسی یه جوری از خودش محافظت کرده بود... کتاب و نمد و چندتا لباس و ... یکی از اون پینتبالها از پشت خورد تو سرم و ورم کرد. این وضعیت واسه همه اتفاق میوفتاد ولی کسی فرار نمیکرد. سنگ دستمون بود و مبارزه میکردیم. میرفتیم تو کوچه ها و دوباره برمیگشتیم به خیابون اصلی. یگان ویژه حریفمون نبود. بعد از حدود یک ساعت جنگیدن اونا رفتن. خیابون دستمون بود و شاد بودیم. برای مقابله با گاز اشک آور آتش روشن کرده بودیم. از دور دیدیم یه گله دیگه دارن میان. این بار بسیجیا بودن. ماشینای جنگی هم ساپورتشون میکردن. از همون دور شروع کردن به شلیک. من داد میزدم که تیر مشقی میزنن نترسید.(نمیدونستیم تیر جنگیه)! نزدیکتر شدن. صدای شلیک خیلی زیاد بود. از دور دیدم ۲ نفر افتادن رو زمین. یه عده داد میزدن "دارن میکشن"! باورمون نمیشد! با موتوراشون اومدن سمت ما. گهگداری هوایی شلیک میکردن. ما با سنگ باهاشون مقابله میکردیم. نزدیکمون شدن فرار کردیم تو کوچه ها. من پشت یه تیر چراغ برق در حالیکه دستام پر سنگ بود قایم شدم. سر کوچه چندتاشون نشستن رو زمین و نشونه گیری کردن. قشنگ میدیدیمشون. چندتا از بچهها وسط کوچه بودن و ما فریاد میزدیم برین پشت ماشینا. شروع کردن یه شلیک کردن. من سرم رو آوردم عقب گلوله خورد به کنار تیر چراغ برق کمونه کرد به فاصله چند سانت از سرم رد شد ولی تکهای از بتون کنده شد و برخورد کرد به سرم و شکست. تو همین حال یه گلوله خورد به شکم یک پسر حدود ۲۵ ساله که و افتاد زمین. گلوله از شکم رفته بود از پشت اومده بود بیرون!! فوران خون... رسوندیمش تو پارکینگ یه خونه و دوباره زدیم بیرون. فقط صدای جیغ و فریاد و گلوله بود که میومد. میدون جنگ بود. گلوله ها از کنارمون رد میشدن... قتل عام واقعی بود... من الان نباید زنده باشم...
#iranmassacre
#جاويدشاه