چقدر برای خودکشی دیر شده، متاسفم. گلدن تایمی داشت در نوجوانی، ردش کردیم و الان دیگه در اسارت زنجیرهای این زندانیم. اما از شما چه پنهون، هنوز هم فکر کردن به مرگ خودم، بهم آرامش میده.
حالا مسخره میکنید اما برای کمنیاوردن و ادامهدادن به این زندگی ادا نیازه. من اون موقعی که از نور آفتاب روی دیوار و و لیوان خالی قهوه و سایهٔ درختا عکس میگرفتم واقعا خوشحالتر بودم، بااینکه زندگی همین عن بود. نیازه که عادیترین چیزا رو هم رومنتسایز کنیم تا بتونیم ادامه بدیم.
یقین دارم روزی با این اندوه مهیب درون سینهام
که هر روز بیشتر میشود، وداع خواهم کرد.
امیدم این است که لحظهی این وداع،
با لحظهی مرگ من همزمان نباشد.
• امیرمحمد عبدالهی