@proof__7 :)))))))))))
کامران دستمو کشید توی اسانسور، تپش قلب گرفته بودم یعنی بلاخره وقتش رسیده؟
محکم منو به دیواره فلزی اسانسور کوبید و با چشمهای خمارش، طوری که دلمو لرزوند گفت:
-با چادرت دیوونم کردی آزاده دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم.
و داغی لبهای پر پشمی که ناگهان روی لبهام کوبیده شد
@callmee_ata @_tatakae17 بیر عده پوخ ییر. بی ایران قالخیپ او یکالخدا تهران قاخیپ یاخجی او قوخمور حقی توشه کورد الینه.بحث ایران د با بحث کورد تورک دییر عاییلین بیراز.پانترک جماعت دن مادر خرابی یوخ د