خودم از تناقضها و دعواهای درونم بابت کشته شدن رهبر قبلی و مشکلاتی که از قبل باهاش داشتم، اذیتم. در این بین، همه رو درک میکنم، غیر از سطلی که امیدوارم شرش از این مملکت کم بشه.
وقتی پهلوی، از اربابش که به ایران حمله کرد و ��خش بزرگی از سرمایههای این مملکت رو نابود کرد، تشکر کرد (که برای پهلوی تره هم خرد نمیکرد)، هیچکدوم از شما سطلیها و نامردها دهنتون باز نشد که سرمایه این کشور کجا رفت. الان به خاطر مراسم تشییع یادتون افتاده ایران بیت المال داره؟
اون دختره بارلی که دست اون پسره رو گذاشته بود لای در هم، با اینکه کل دعواشون با خواهره کیوت بود، منتها بارلی جان کاملا نشون داد که از الآن یه گسلایتر حرفهایه. دست گذاشته لای در، موهای خواهرو کشیده و زدتش، آخرشم نشسته عذاب وجدان میده که تو شدی برا من مردم.
از این خواستگاری بالای برج امپایر استیت، اولش آه و افسوس بودم، بعدش به خودم اومدم و دیدم در ذهنم د��رم میگم «بمباران عشقی. رفتارهای هیجانی. تا اوج میبرمت، بعد از همونجا پرتت میکنم پایین. آی دنیا ببینید عاشقشم و تحسینم کنید تا بیشتر حس کنم بزرگم».