گفت: زنده ماندید؟
گفتم: زنده ماندیم،
اما زندگی در آنروزها متوقف شده بود.
زمان میگذشت بی آنکه واقعاً بگذرد،
نه داغ را سرد میکرد و نه درد را التیام میبخشید.
• کیمیا رجبی
ای کاش اخر شبا یکی بود که باهام میومد و منتظر میایستاد من طناب بزنم و کامل تخلیه انرژی بشم
یکم بیشتر که پایین بمونم احساس میکنم جنا دوره ام کردن و میترسم💔
بهم میگه نه اخه تو نمیفهمی خیانت دیدن چه حسی داره
بابا تورو سر جدت اینو به من نگو که بد فشاری میشم بخدا اگه ذره ای حوصله داشتم بهت می گفتم با چه ادم کصکشی طرف بودم که بشینی به حالم گریه کنی.
ببخشید اینکه من حالم بهم میخوره از کسایی که خوشحالن از اینکه احتمالا به یه موجود دوپای مادرجنده تجاوز شده بده؟
عذاب وجدان بگیرم و برم به مادر اخوند کصکش درونم بپردازم یا شل کنم و طبیعیه؟