دیگر نمیتوانم بنویسم حروف به کلمه کلماتم به جمله و جملاتم به پاراگراف ها تبدیل نمیشوند
گویی واقعا قدرت نوشتنم را از دست داده ام
فک کنم وقت آن رسیده قلم کاغذ را کنار بگذارم
وقت آن رسیده که از این زندگی دست بکشم شاید هم
وقت آن رسیده باشد که به فکر پرواز باشم/
اینگونه فرض دارم که شاید کسی این دست نوشته را بخواند
اما چه بسا که این نوشته ها نیز همانند نوشته های قبلی با من به گور خواهند آمد
خدانگهدار و در صورتی که قول به دیدارمان نیامد
روزهای خوبی را برای همه شما آرزومندم.
به فکر رهایی از این جسم از قفسی که سال هاست عذابم میدم از این جسمی که دیگر روحم تحمل ماندن در آن ندارد
شاید این آخرین باری است که مینویسم پس زین پس گر مرا نیافتید یا نوشته ایی ندید غم به دل راه ندهید گرچه میدانم که مهم نیست برای کسی ولی حداقل برای ذره ایی نور در تاریکی زندگیم /