یه بنده خدایی منو بلاک کرده،این دومین سال متوالیه که دارم عیدو به اکانتس تبریک می گم و چیا که بس نمی گم...
به بعضیام باس بگم بلاکم کنن که راحت حرفامو بهشون بزنم.هرچند نخونن.جواب می ده.
گفتم چشمم،گفت به راهش مي دار
گفتم جگرم،گفت پر آهش مي دار
گفتم كه دلم گفت چه داري در دل؟
گفتم غم تو،گفت نگاهش مي دار.
نگهش داشتم.
دارمش هنوز.
هنوز داريش؟
١٠صبح به هر كافه كه بگي سر زدم،به اميد يه لاته ي ناقابل حتي نانآرتيستيك!
همشون بسته بودن!
حالا تعجبي نداره،چون همه اين كافه ها تا ٢شب بازن خسته ان لابد.
اخوي،اون الكله كه صبا مصرف نداره و شبا تازه به فلسفه خلقتش پي مي برن(برن!)
تو داري قهوه مي فروشي قهوه برعكسه!
#you_had_one_job
اگه از من ٥ سال پيش،مي پرسيديد،جوابم قاطع و واضح بود.
مي خوام معلم ادبيات بشم!
به جاش سر از معماري در آوردم.كارگاه زدم،استارت آپ زدم.شركت زدم.سمينار رفتم.دويدم.دويدم.دويدم.اسكيس زدم.پرزانته كردم.
و يادم رفت،خيلي راحت،كه من مدتهاست كه به آرزوم رسيدم.من چهار ساله كه معلم ادبياتم:)