زنم مدتی بود دیگر برایم عکس نمیفرستاد.
چند هفته ای میشد که دقت نکرده بودم
تا بالاخره دلیلی که پشتش بود رو فهمیدم
او همیشه طی روز از خودش عکس میفرستاد
مثلا با یه لباس نو
وقتی موهایش قشنگ حالت میگرفت
یا یک قیافه خنده دار وسط خریداز سوپرمارکت.
گاهی هم بی هیچ دلیل و بهانه ای
هر روز صبح به سختی تحمل میکرد. من پر بودم از اضطراب و عزا و غمی که منتظر بودم هر لحظه به سراغم بیاد. یه روز یه دوست خانوادگیمون اومد بیمارستان پیشم که خودش انکولوژیست بود و تجربه زیادی در مورد مرگ و برخورد با خانواده مریض داشت. من بهش گفتم نمیدونم اگه مادرم بمیره چی کار میکنم.
یه ویدئو میدیدم از یک روانشناس پرسیدن بهترین توصیهای که میتونی به بقیه بکنی چیه؟
روانشناس گفت توصیهام مربوط به استرس و اضطرابه و اون حالت مطمئن نبودن از اینکه آینده چی میشه. سال ۲۰۱۱ مادر من یک ماه بیمارستان بود. سرطان داشت و حالش خیلی بد بود، هر شب دکتر ها میگفتن دیگه تمومه و