تو زندگی شخصیم تا حد قابل قبولی کنترل تصمیمات با خودمه و با هر سختی و چنگ دندونی که شده، سعی میکنم اتفاقات در مسیر خواسته هام رقم بخوره. اما نگاه میکنم میبینم تو زندگی اجتماعی رسما اهرمی دستم نیست تا بخوام پیشامد ها رو حتی پیش بینی کنم، چه برسه به هدایت
غمانگیزه
دیروز قبل از آن خبر خوش، داشتیم به این خونه فکر میکردیم. جدی گزینه بود برامون. چون در دستشویی وسط کاسه توالت باز میشد. شما فک کن نشستی یکی ناقافل در رو باز میکنه و خداحافظ شما:)))
داشتیم نقشه میکشیدیم اینجوری سر به نیست کنیم مهمونا رو😎
داشتم چرت عصرگاهی میزدم، تو خوابم برای خودم داشتم نقشه میچیدم خونه جدیدم رو چطور دکور کنم، و با خودم میگفتم مصداق شتر در خواب بیند..م.چون هنوز خونه پیدا نکردم.
بابام زنگ زد بیدار شدم گفت برات خونه پیدا کردم با همون بودجه،اونم چی؟دوخوابه!هرچه زودتر میریم پای قرارداد!
کلیداسرار!!!