پریشب خواب دیدم نهنگ بودم، اون دو تا دوستامم نهنگ بودن، کلی تو اقیانوسها اینور اونور رفتیم بعد رسیدیم به یه صخره بزرگ، کوه بود گفتیم باید سه تایی بهش ضربه بزنیم که خراب شه همه آبهای دنیا یه تیکه شه چیه این مسخره بازی، اولین ضربه رو که زدیم بیدار شدم🐳
فردا میتونستم برم سر یکی از کلاسای دانشگاه به عنوان استاد دو ساعت هوش مصنوعی درس بدم و لذت ببرم
ولی کسی که این پیشنهادو داد حس خوبی بهم نمیده و پیام دادم کنسلش کردم
@soha1031ka فراینجکت فقط جواب میده، ولی اونم دائمی نیست هر چند ماه یکبار باید تکرار بشه معمولا
تغذیه چیزایی مثل شیره انگور و کنجد و این چیزام بی تاثیر نیست
پدرم دیروز با دوست پسرم رفتن بیرون که آشنا بشن و سنگاشونو وا بکنن مثلا
از همون دیروز همش داره بهم تیکه میندازه و سعی میکنه یه چیزایی رو از زیر زبونم بکشه😂🤦🏻♀️
شاهکار را باید بیش از یک مرتبه خواند. به فراخور گذر عمر و انباشت تجربه، هر بار برداشت متفاوتی از اثر خواهی داشت و هر بار شگفتزده میشوی.
استنطاق لوکولوس
دوستی از ایران ازم خواسته پیامش رو پست کنم:
"خودمون که جرات نداریم چیزی بنویسیم.
زیست ما تو سایه جنگ و آخوند در جریانه.
من هیچ ایدهای از فردای روز زدن زیرساخت انرژی و برق و فلان ندارم اما مطمئنم که با آخوندِ بدون جنگ هم دور نبود روزی که شیر گاز و آب رو باز کنیم و چیزی دستمون رو نگیره :))
صدای جنگنده و پهباد و پدافند ترسناکه اما نه ترسناکتر از رد شدن از ایست بازرسی.
همه چیز بعد از ۱۸ و ۱۹ دی تو ایران عوض شد.
من قبلا شاید با همسایه عرزشیم حرف میزدم و معاشرت میکردم اما الان وقتی پرچم ج.ا رو تو ماشینش میبینم [در حالی که از تجمع حکومتی برگشته] خیلی جلوی خودم رو میگیرم که بهش حمله نکنم!
نمیدونم چقدر بچههای خارج کشور میتونن این حس رو درک کنن که تو داری تو یه ایست بازرسی رندوم رد میشی و اولین چیزی که از ذهنت میگذره اینه که این یارویی که الان اینجا وایساده اون دو شب چند نفر رو کشته!
خلاصه که تنها دلیلی که من دوست ندارم بمب تو سرم بخوره اینه که فردای آزادی رو ببینم وگرنه که بدون سقوط این اوباش با آغوش باز پذیرای اون بمبم:)
در نهایت هم وظیفه خودم میدونم از همه شما عزیزانی که صدای مردم داخلید تشکر کنم و دست تکتک انسانهای شریفی که اون ور صدای ما بودن و هستن رو میبوسم."