من عاشق آدم هایی هستم که باهام درباره جهان حرف میزنن ذهنم رو باز میکنن. رویاهاشون رو باهام به اشتراک میزارن و دیدگاه های جدیدی رو نشونم میدن یه چیزی بهم یاد میدن که تاحالا نمیدونستم. من رو میبرن به یه سفر ذهنی جایی که فکرها آزادانه پرسه میزننو کنجکاوی هیچ حد و مرزی نمیشناسه.
روزی صد بار باید برای مردها خط و مرز بکشم؛ تو تاکسی برای پاهاشون، تو مترو برای بدنهاشون در فضای زنها، تو دایرکت و پی وی برای کلماتشون. خسته و فرسوده ام از این لوپ.
همچی بیش از حد گرونه ، پولا دیگه برکت نداره
برای بدست آوردن همون پول پدرت درمیاد ولی عین آب خوردن خرج میشه
دیگه هیچ کاری رو نمیشه پیش برد چون هیچ کاری دیگه نمیصرفه با این قیمتا
بیناموسا این چه مملکتیه برامون ساختید