@thenedatalks@AbousahlZoozani اگه مشکل حل نشد اگه جزو اتحادیه هستن از طریق اتحادیه اگه انلاین فعالیت میکنن از طریق وزارت صمت ثبت شکایت کنین و به حقتون برسین که بازم من پیشنهادم صلح هست چون اخرش به همین نقطه میرسین که تایم بدین کارتون رو تحویل بگیرین و این و بدونین تو قانون همواره حق با خریداره تا فروشنده
@thenedatalks@AbousahlZoozani من چون خودم در زمینه مبلمان فعالم عرض کردم خدمتتون . اینکه گفتن نمیشه حرف غلطیه چون میتونن رنگ و با سوزوندن رنگ یا راه کارهای دیگه از بین ببرن و رنگ مورد نظر شما انجام بشه ولی تو اینجور مسائل با لج کردن کار پیش نمیره هم شما هم ایشون باید با هم همکاری کنین که مشکل حل بشه
@thenedatalks@AbousahlZoozani من نمیدونم حق با کدومه وقضاوت نمیکنم ولی این و بدونین کار سفارشی به سفارش شما ساخته میشه و اینطور نیست که بگین نمیخوام و پولم و بدین ! یا ایشون باید کار مورد نظر شما رو با همون جزئیات و موارد مد نظر شما تحویلتون بدن یا باید بفروشن و وقتی فروختن با شما تسویه کنن
من با @PahlaviReza، ولیعهد ایران در تبعید، در مونیخ ملاقات کردم.
اوکراین از مردم ایران در مبارزهشان برای آینده خود حمایت میکند و ما با همه قربانیان رژیم ایران همدردی میکنیم.
در طول گفتگو، به وضعیت ایران و حوزههایی که مردم ایران به حمایت نیاز دارند، توجه شد. ما درباره اهمیت تشدید تحریمها علیه رژیم ایران و هر رژیم دیکتاتوری دیگری بحث کردیم و همچنین همکاری بین روسیه و ایران، از جمله تأمین پهپادهای «شاهد» توسط رژیم ایران به روسیه و انتقال مجوز برای تولید مربوطه را محکوم کردیم. چنین مشارکتی نه تنها برای اوکراین، بلکه برای کل منطقه یک تهدید واقعی است.
از شاهزاده ایران به خاطر حمایت از تمامیت ارضی اوکراین تشکر میکنم. انجام تمام تلاشها برای حفظ جان انسانها مهم است. اوکراین نیز آماده است در این زمینه کمک کند.
@farhadestan واقعا کامنت ها رو آدم میخونه میگه لیاقتمون همین زندگی هست که داریم میکنیم 😐 همین اشل رو ببر تو جاهای دیگه میبینی از ماست که برماست . یاد زمانی می افتم که میگفتن این آخوندا هر کاری میکردن رومیگفتن فحش نده اولاد پیغمبرن .
دو سال سخت رو پشت سر گذاشتم. زندگی برایم شده بود یک مسیر ناهموار، یک کشمکش دائمی با درد و استیصال. بیکار شده بودم، وسط تمام این مشکلات، با سرطان دست و پنجه نرم میکردم و هر روز داروهای شیمیدرمانیام را میخوردم. مسئولیت دو بچه روی شانههایم سنگینی میکرد، و باید اجارهخانه میدادم، خرج مدرسه و لباسشان را تأمین میکردم و هر روز بیشتر از روز قبل خودم را تهی میدیدم.
دوستانی داشتم که زمانی به خودم دلگرمی میدادم که شاید در روزهای سخت کنارم باشند، اما همین که اوضاع بحرانی شد، همه یکییکی غیبشان زد. آدمهایی که فکر میکردم اونقدر بامعرفت هستند که کمکم کنند، دیگر جواب تلفنهایم را نمیدادند و بعضیها حتی از ترس اینکه بهشان آسیبی برسد، به تماسهایم پاسخ ندادند. کسی نپرسید آیا برای خودم و بچههایم غذایی دارم؟ توان پرداخت اجاره را دارم؟ حتی در فضای مجازی، پستها و استوریهایی گذاشتند که به پایت میلیاردها میریزیم، اما در واقعیت، فقط ده هزار تومان ته جیبم مانده بود.
بعضی شبها از شدت استیصال و ناامیدی به ته خط فکر میکردم. این که شاید به همان نقطهای برسم که از جانم بگذرم. مگر زندگی ارزشش را داشت وقتی جز درد و رنج چیزی نداشت؟ پسرم با نگاه کودکانهاش ازم پرسید: “بابا، بهتر نبود تو هم مثل بقیه دوستانت چیزی نمیگفتی؟” حرفش دلم را سوزاند. خدا هیچ پدری را جلوی بچهاش شرمنده نکند.
اما با همه این دردها، یک چیزی در درونم میگفت: “تسلیم نشو.” من قویتر از تمام این سختیها بودم. وسایلی را که دوست داشتم، فروختم؛ رادیوگرام و چند تکه وسیله قدیمی اجاره خانه ام را میدادم. ماشینم را به یک مهندس جوان در رشت فروختم و بلیت گرفتم. رفتم آلمان، جایی که خواهرم پناهم داد.
حالا هر روز با سرطان میجنگم، زبان میخوانم، و تلاش میکنم کاری شرافتمندانه پیدا کنم. شاید هیچکدام از آنهایی که کنارم بودند، در روزهای سخت پشتیبانم نبودند و فقط آماده اند یک استوری خدا حافظ رفیق برایم بگذارند، اما من هنوز به روزهای روشنتر امید دارم.
آره، زندگی گاهی میتواند تا مرز جنون پیش ببرد، اما همین امید به آینده، به ما قدرت جنگیدن میدهد. من هنوز میجنگم، به خاطر خودم و به خاطر آیندهای که باور دارم میتواند بهتر باشد.
مجتبی پوربخش
ابان ۱۴۰۳