يه قابلمه آب گذاشتم روى گاز پاستا درست كنم و وقتى جوش اومد خاموشش كردم پايينش نشستم ده دقيقه گریه كردم وبعد رفتم خوابيدم؛ از همين تنها بودن خوشم مياد.
چون مسئوليتى در قبال آبى كه جوش اومده ندارى.
عاشق مشتری ثابت بودنم؛
عاشق اینکه وارد یه کافه یا آرایشگاه میشم کارمندها با یه لبخند آشنا نگام میکنن،
یا بعد یه مدت نبودن، با اومدنم «مشتاق دیدار» اولین جملهایه که بعد سلام میشنوم،
عاشق اینم که میدونن کجا میشینم یا کارم چیه یا سفارش چی میدم.
من عاشق مشتری ثابت بودنم.
من برای اینترنت خیلی ناراحتم. خیلی خیلی ناراحتم. اونقدر ناراحتم که روز تولدم هم غمگینم. اصلاً برام عادی نمیشه. اینکه حتی نمیدونم باید به کجا و کی اعتراض، التماس، گله یا شکایت کنیم بیشتر و بیشتر ناراحتم میکنه. چرا اینترنت رو وصل نمیکنید؟! ما بیکاریم. بیکار و درمانده.