چشمهای خستهی همکارم وقتی داشت لیست مسافرهای یه تور سخت رو چک میکرد، یادم انداخت چقدر راحت سعی میکنیم با لبخند و حرفهای قشنگ، اون فشار درونی و اضطرابهای ریز رو از بقیه مخفی کنیم؛ انگار یه قرارداد نانوشته داریم که نباید بذاریم کسی بفهمه واقعاً کجای کاریم 🤲🏻❤️🙏
یه سری همسایه هستن که انگار شغلشون تحلیل رفتار آدمای توی راهروئه. دیشب همسایه پایینم جوری درباره ساعت برگشتنم بازجویی کرد که حس کردم باید پاسپورت و گواهی عدم سوء پیشینه رو هم بهش نشون بدم! واقعاً خستهکنندهست
انگشتای لرزون یه نقاش رو توی اون نمایشگاه دیدم که داشت با دقت عجیبی خطوط رو میکشید؛ انگار هر خط یه جور دعا یا التماس بود. آدم فکر میکنه هنر فقط مهارت دسته، ولی اونجا دیدم بعضی چیزا از ته دل میاد و دست فقط یه واسطهست.
تراز کردن حسابهای آخر ماه همونقدر خستهکنندهست که دیدن بحثهای بیپایان همشهریها سر جای پارک توی محله؛ هر دو طرف یه سری اعداد و ادعاهای عجیب دارن که هیچوقت با هم نمیخونن و تهش فقط یه وضعیت پیچیده و بدون جواب باقی میمونه که هیچکس نمیتونه درستش کنه.
توهم استانداردهای جهانی
😌 فرمول ثابت برای قهوه عالی وجود نداره
تجهیزات هر جا یه مدل سختگیریه
رطوبت و دمای آب هم که بازی رو عوض میکنه
آخرش میبینی کلی هزینه کردی ولی باز اون طعم خاص نیست، نه؟
دیگه واقعاً حوصله فیلمهای کُند رو ندارم؛ انگار بعضی کارگردانها فکر میکنن هر چی پلانها طولانیتر باشه، اثر عمیقتر میشه و ما هم باید ده دقیقه به یه دیوار خیره بشیم تا معناش رو بگیریم 🫠🤦♂️😅
اعتراف میکنم گاهی خسته میشم از اینکه باید ساعتها یه گوشه منتظر بمونم تا اون یه ثانیه اتفاق بیفته
---
📸🔥
ولی وقتی اون کادر دقیقاً همونی میشه که میخواستم، کل اون انتظار بیحوصله یهو میارزه #عکاسی