ده روز پیش، دزد کابلهای تلفن رو بریده. تلفن و وایفای قطعه. با ایرانسل با هزار جور من بمیرم تو بمیری وصل میشیم. هر روز برق ۶ ساعت قطع میشه. امروز آب هم قطع شده و هیچکس هم جوابگو نیست.خلاصه نه آب داریم نه برق نه تلفن نه وایفای و نه پول و نه زندگی.
بانک صادرات و بانک ملی یادشون رفته سود سپردههارو واریز کنند یا چی؟ شعورشون نمیرسه ممکنه یه بچهی مریض، یه پیرزن یا یه پیرمرد کل درآمدش همین چندرغاز سود بانکی باشه؟
@sh1980_sh مردم مهربونند مثل خودِ تو 🫂❤️❤️
درد و خارش ندارم ولی چون بخیهها بین دوتا انگشتمه حس میکنم هر لحظه ممکنه بخیهها جدا بشه برای همین نمیتونم با دستم کار سنگین انجام بدم
بخیه و باندپیچی دستم یه خوبی داشت اینکه فهمیدم بعضی آدمها خیلی مهربونند. یه آقای محترمی توی صف سنگک کمک کرد نونهارو گذاشت داخل نایلون. میخواستم میوه سوا کنم یه خانم جوان کمکم کرد. آقای ویزیتورِ فروشگاه خریدهامو تا ماشین اورد. شیطونه میگه چند ماه باند دستمو باز نکنمااا😀😈
نزدیک مزار برادرم، یه جوانی رو داشتند دفن میکردند. جمعیت خیلی زیاد بود. به زحمت خودمو رسوندم به مزار امیر. چند نفر ایستاده بودند روی سنگش. حس کردم با کفشهاشون روی چشمهای من فشار میدن. اونقدر زار زدم که اون طفلکها نمیدونستن به حال من گریه کنند یا برای جوانشون که فوت شده.
نمیدونستم لیوان لب پر شده، داشتم میشستمش. دستمو برید. بین دو انگشتم چهار تا بخیه خورد. اگه دستکش دستم نبود احتمالا انگشتم قطع شده بود. بدتر اینکه دست چپمه و علنا یک مجروحِ از کارافتاده شدم.
بعد از خاکسپاری داداشم، داشتیم ناهار میخوردیم، دخترخالهم کنار مامانم نشسته بود. قوطی نوشابه رو که باز کرد، نوشابه پرید توی چشم مامانم. بعد هی عذرخواهی میکرد هی سعی میکرد چشم مادرمو با چادرش پاک کنه. ما وسط بغض و گریه، با صدای بلند میخندیدیم. کُمدی عجیبی بود وسط مصیبت.