داشتم توییتامو میدیدم متوجه شدم چقدر ....ناله کردم، یادم اومد که من آدم اینکار نیستم.
منو اینجوری بزرگ نکردن.
تا الان هرچی دنیا بهم زد نوش جونش، از الان چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد.
نوشتم که سند شه
همه شهر بشورید که آوازه درافتاد
که دیوانه دگر بار ز زنجیر رهیدهست
-مولانا
بابام رو از icu انتقال دادن به بخش بدون تغییر علائم.
ولی حواسم بود جای خوب بگیره و دم چند نفر رو رو دیدم که حواسشون بهتر بهش باشه
بعد از این همه اتفاق هنوز زنده ام و بازم زنده میمونم، هنوز آدمایی که دوسشون دارم بهم نیاز دارن....
یعنی پنج دقیقه اینجوریم که خب مثبت باش امروز قراره آروم باشه و اذیت نشی و روز خوبی باشه و هنوز کلمه ام خشک نشده چرخ گردون با قدرت شروع میکنه حرکت کردن به سمت ام تا از روم رد شه 😮💨
برای رسیدن به آدم یا چیزی که میخواید تا جایی که میتونید تلاش کنید چون آدما و چیزای ارزشمند خیلی خیلی کم شدن.هیچ حسرتی باقی نگذارید، اونا شبا نمیزارن بخوابید. از من گفتن 🥱
وقتی از کسی خبر ندارم بدترین سناریوها میاد تو ذهنم، و هر چی بیشتر میگذره بدتر میشن. کاش اورتینکر نبودم و کاش اوضاع جوری بود که آدم ذهنش اینقدر سمت منفی نمیرفت....