فکر میکردم آدم وقتی غمگینه دوست داره دیگران درکش کنن دیگران پای حرفاش بشینن دیگران دلداریش بدن اصن فقط دیگران باشن اما فهمیدم وقتی غمت از ی حدی سنگین تر میشه دیگه کاری از دست دیگری برنمیاد فقط میخوای تنها باشی تا توی اون غم حل شی
من دیگه نمیتونم سر میز آقا بهرام بشینم
دیگه هیچوقت نمیتونم به قول دعوت کله پاچه م عمل کنم
دیگه هیچوقت هیچ فیشی با عنوان چایی آقا بهرامی ثبت نمیشه
دیگه نمیتونم غر بزنم که "آقا بهرام شما هیچوقت حقو به من نمیدین"
من دیگه هیچوقت آقا بهرامو نمیبینم و این عمیقا قلبمو به درد میاره