تازه سایهٔ شکنجهگر را تمام کردم. تعریفهای بسیار زیادی از آن شنیده بودم، اما به نظرم داستان کند و تا حد زیادی خستهکننده بود و جهانسازی آن هم چندان قوی نبود.
مدتی است رمان تازهای نخواندهام که واقعاً دوستش داشته باشم. این روزها ��ازخوانی کتابهای قدیمی که قبلاً از آنها لذت بردهام، رضایتبخشتر است. آخرین کتاب داستانی جدیدی که واقعاً تحت تأثیرم قرار داد، مسئلهٔ سهجسم بود.
بالا رفتن سن، همراه با فراوانی سریالهای تلویزیونی باکیفیت، باعث شده بازده زمانی خواندن داستان کمتر شود. هنوز هم کتاب غیرداستانی زیاد میخوانم، اما رمانهای کمتری را میبینم که واقعاً ارزش وقتی را که میگیرند، داشته باشند.
مرد جواب داد: "می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار كند، زیرا او جادوگری بس تواناست!"
شاه گفت : " آیا می شود از او بپرسی كه چرا من همیشه در وحشت دشمنان بسر می برم و ترس از دست دادن تاج و تختم را دارم، با ثروت بسیار و سربازان شجاع تاكنون در هیچ جنگی پیروز نگردیده ام ؟"
و حاصل زحمات من بعد از پنج سال سرخوردگی و بدهكاری است ؟"
مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد.
او رفت و رفت تا به شهری رسید كه مردم آن همگی در هیئت نظامیان بودند و گویا همیشه آماده برای جنگ.
شاه آن شهر او را خواست و پرسید : "ای مرد به كجا می روی ؟"
@tanha1358 اگه نشانه های ظهور رو مطالعه کرده باشید
اولین کشوری که نابود میشه ترکیه است
جنگ جهانی هم جزو نشانه هاست
و جنگ منطقه هم
و ....
و همه اینها در زمان کوتاه اتفاق میفته