@pedygonzales اتفاقا اسکروتن دقیقا همین رو میگه. من شاید زیادی ساده سازی کردم. خودش مثلا از قاعده بازی رنوار، توتفرهنگیهای وحشی و پرسونای برگمان اسم میبره و میگه اگر این آثار شاهکار هنری هستند به خاطر فیلم بودنشون نیست بلکه به خاطر عمق دراماتیکشون هست که باعث شده از محدودیتهای عکاسی عبور کنن
@pedygonzales@laviedeniloufar من هم تازه این رمان رو خوندم و واقعا لذت بردم. ولی یکم عجیب بود که بخشی از فصل ١٣ ترجمه دکتر خانلری با دوتا ترجمه انگلیسی که چک کردم مطابقت نداشت. همون جایی که پیوتر آندرییچ قبل دستگیری، با قایق از ول��ا رد میشه و به سیمبیرسک میره. مثل اینکه پوشکین این بخشو از نسخه نهایی حذف کرده.
@pedygonzales من ��ون پول نداشتم نسخه الکترونیک گرفته بودم، اونجا بر اساس صفحههای خود کتاب سرچ میکردم. البته فکر کنم این روش به درد لغت خوندن نمیخوره، بیشتر برای خوندن خود متن مفیده.
خب چرا دنبال سگ آبی میکنن و اون چه چیزی رو میبُره؟ جواب گُندِبیدَستَر هست که در لاتین با عنوان Castoreum شناخته میشه. مادهای معطر که از بیضههای بیدستر به دست میاد و در عطرسازی استفاده میشه و در داستانهای عامیانه گفته شده که در مواجهه با خطر، بیضههای خودش رو میکنه تا فرار کنه
در فصل بیست و یکم بعد از حمله به دلاک بیچاره برای تصاحب کلاهخود مامبرینوی نامدار و فرار دلاک، دن کیشوت میگه: "آن کافر احمق نبود و از شیوهٔ سگ آبی تقلید کرد که چون از دست شکارچیان به ستوه آید با دندانهای خود چیزی را که به حکم غریزه میداند یه خاطر آن تعقیبش کردهاند، میبُرد."
برخی از تناقضات داستانی دن کیشوت در ترجمه فارسی منعکس نیست مثلا عنوان اشتباه فصل ١٠ که به خاطر جابهجاییهای لحظه آخری سروانتس از فصل پانزدهم به دهم صورت گرفته. اما یه مورد جالب دیگه در انتهای ��صل ١٩ هست، جایی که دن کیشوت در توهم خودش به گروهی از کشیشان که در حال مشایعت...