۳- یعنی درآمد بیاد توی حساب اون و اگر صلاح دونست سهم ما رو بده!
اینجا من دیگه نتونستم تحمل کنم و گفتم بریم توی دعوا و بریم.
میثم از دوستانش کمک خواست که یکیشون سردار آبرومند بود و یکی سردار اسماعیل علی آبادی از ضد جاسوسی
@Majidshakeri8 کص شعر محض تف�� نده.اگر آمریکا تصور کند شما تنگه را در اختیار ندارید معامله نمیکند چه حرفیه احمق؟ معامله کرده بود دوزاری. شاشیدم تو تحلیلات
نه قاآنی جای سردار سلیمانی را پر کرد نه شیخ نعیم قاسم جای سید حسن نصرالله را
اما جوانان مومن انقلابی همچنان در حال یاوهگویی و شعار دادن که: «شهید فلانی خطرناک تر است از سردار فلانی و اذا غاب سید قام سید» و از این دست لاطائلات
اعراب و سندروم ایـران
صدام هم از این ژستهایی که رییس مجلس (!) عراق دارد زیاد میگرفت، چون ناسیونالیسم جعلی عرب یک اشتباه را چندین بار تکرار میکند. همین ناسیونالیسمعرب ( پارادوکس) در زمان فروپاشی سوریه و اخراج اعراب سوری (شیعه، علوی، درزوی) از روستاهایشان توسط ازبکها، ایغورها و چچنیهای سلفی ساکت بود و اهمیتی برایش نداشت که «وطنعربی» و امتعرب به دست بیگانهای که هیچ ربطی به آن خاک ندارند از خانه و کاشانه اجدادی رانده شود. اما همینان به دنبال یک دعوای بیهوده و نمادین مانند نام خلیج فارس می��وند که هرگز نه تمامی دارد و نه احتمال پیروزی در آن میرود.
همین بعثیگری بود که دهسال پیش ستون فقرات داعش را شکل داد و منجر شد عراق با کمک افسران ارتش و استخبارات بعث، تا آستانه نابودی دوباره پیشرفت کند. همین نکته نشان میدهد که آنچه غربیان آن را ناسیونالیسمعرب مینامند، میهندوستی یا عشق به سرزمین عراق و شام نیست بلکه آمیزهای از عصبیت قومی اعراب جاهلی با ایدئولوژیهای جدید و زمینهای از نوستالژی خلافت است.
برای ناسیونالیسم عرب مهم نیست که درآمد حاصل از فروش نفت عراق باید به خزانهداری امریکا واریز شود تا پس از اخراج غرامت هزینه اشغال عراق، هر مبلغی که کاخ سفید صلاح دید را به بغداد بفرستند.
تنها چیزی که برای آنها اهمیت دارد «سندروم ایران» است. سندرمی تاریخی که در توفیق نیافتن به ادغام ایران در «خلافت» ریشه دارد. ترومـای اینکه ایرانیها بودند که خط جدید آرامی را تدوین و تبدیل به خط کنونی فارسی کردند یا اینکه فقط ایران بود که فلسفه را در عالم اسلام گسترش داد، مثل یوغی بر گردن ناسیونالیسم عرب مانده. ترومای اینکه چیزی به اسم ناسیونالیسم عرب را در فقدان هویت ملی عراقی یا قطری و کویتی چطور میتوان توضیح داد، بر ذمهشان سنگینی میکند.
میدانید که جز ابنرشد-که او هم دنبالهرو پورسینا بود- فلاسفه این بخش از جهان ایرانی بودند و تازه عربها در قرن نوزدهم یادشان آمد که برای ادعاهای بزرگ تمدنی نه اهل شمشیر که نیازمند فیلسوف و دانشمند هستند. همه اینها مثل آئینه دق برای ناسیونالیسم عرب کار میکند �� چاره را در شکست این گوی شیشهای میبینند.
اما یکی از نمادهای ظهور سندروم ایران، میدانی است به نام خلیجفارس؛ از دهها جزیره ایرانی تا نام این پهنه آبی و حتی نام تنگه هرمز و جزایر و حاکمیّت ایران بر بیش از نیمی از آبهای آنجا تا قدرت نظامی ما است که تبدیل به یک سرافکندگی تاریخیِ خودساخته برای "برخی" از اعراب شده است. خودساخته به این دلیل که ایرانیان مدتهاست که اعراب را از میدان رقابت در عرصه تاریخ و جغرافیا معاف کردهاند و نگاهشان به افقی در دور دست است.
به خاطر همین تروماها است که مدعیان ناسیونالیسم عرب به جای اینکه مخالفتهای خود را با سیاست ایران مثل یک انسان خردمند و بافرهنگ بیان کنند، در قالب جعل ارزان یک نقشه به تصویر میکشند و نمیدانند با این ژست چقدر خندهدار و مضحک به نظر خواهند آمد.
قبل از ۱۰ اسفند هم همین بود.
آقای شهید از خرداد ۱۴۰۳ رسما گفت که جنگ وجودی است.
روی گندی که زدی ماله نکش.
هردفعه یک مزخرف راجع به تنگه یا فروش عزت یا... میگی بعد. که گندش درمیاد،میگی مال اون موقع بود نه الان.
وقتى جنگ براى طرف مقابل وجودى است( که قطعا بعد از ۱۰ اسفند در چنین وضعیتی قرار داریم)ایده هایی شبیه طلوع نفتی مطلقا کار نمی کند. نه تنها کار نمی کند بلکه با تضییع وقت، به ضرر شما عمل می کند.
شاید اگر تاریخ جنگهای ایران و روس (و علل و روند و ابعاد و پیامدهای آن)را درست خوانده و فهم کرده بودیم، حالا در موقعیتی مشابه آن قرار نداشتیم و در چشمانداز پیشارویمان، فرجامی مشابه آن را نمیدیدیم.
تاریخ تکرار نمیشود، اما الگوهای رفتاری و موقعیتهای مشابه در تاریخ تکرارشدنی است.