آخرین برگ کتاب قدیمی و قطورش را به پایان رساند و برای همیشه بست
روبه روی آینه ایستاد , مانند ماری با تجربه شده بود اما در کالبدی پیر
یا باید ادامه میداد و مرگ را میپذیرفت و یا سختیش را به جون خریده و پوست عوض میکرد
جاه طلبیش کارش را کرد
کتابی نو خریده و شروع به پوست اندازی کرد...