@GooodasssMD توسل به «کاش» و «اگر» از سطح خرد تا کلان جامعه رو فرا گرفته و به عنوان تسکینی برای التیام ناکامیها و نواقصی که در سطح کنش فردی چارهای براشون نبوده استفاده میشه.
@beyourselfsaba کتاب، بیش از پنج سال میشه که گرون و از دسترس عموم خارج شده و تبدیل به کالای محدود و غیر عمومی شده.
رفتار موثر و فراگیری در اعتراض به این قضیه از سمت جامعه عمومی ندیدم یا نشنیدم.
حذف یارانه کاغذ و گرون شدن کتاب،
روزبهروز گرونتر شدن و اختلال بیشتر اینترنت،
تداوم تلویزیون ملی و محلی ضعیف و بیکیفیت با بودجه مردم؛
هیچوقت یادم نمیرن.
شما هم با هشتگ #هیچ_وقت_یادم_نمیرن از تجربیات خودتون بگین.
@gerdabihael تا حد کنترل شدهای «خطر» کردن. مثلا یه مقدار سرمایه در اختیارش بذارین با این پیشفرض که قراره از بین بره یا اجازه دادن بهش برای تجربه شاخههای مختلف مهارتهایی که دوست داره.
سو تغذیه کودکان روستا
یک روز با ريیس آموزش پرورش شهر سرفاریاب برای رفع مشکلات دو تا مدرسه روستایی رفتم.
در مسیر راه گفت از طرف یک موسسه ای دانش آموزان چند روستا را معاینه کردند و متوجه شدند خیلی از بچه ها سو تغذیه دارند.
بارها در روستاها مشاهده کردم که لقمه ای که بچه ها به مدرسه می آوردند فقط نان محلی و پیاز بود.
خانم سلطانی گفت تغذیه خیلی مهم است نقش بارزی در کاهش خشونت بچه ها دارد.
کودکی که غذای مورد نیازش تآمین نشود، به مغزش فشار می آید و این باعث خشونت رفتاری می شود.
آقای ....روانشناس مشهوری که کانال پر مخاطبی داشت قبلا به واسطه یکی از دوستان با هم آشنا شده بودیم، ایشون گفته بود اگر ایده و طرحی داشتی مطرح کن در حد توان کمک می کنم. این شد که موضوع تغذیه را با ایشون در میان گذاشتم و استقبال خوبی کرد و قول دادند با ماهی سه میلیون هزینه بخش زیادی از این طرح را به عهده بگیرند.
رفتم با چند آش و حلیم فروش در شهر دهدشت، قلعه ریسی، دیشموک و چرام صحبت کردم و قرار گذاشتم معلم مدارس روستاها در هفته به آنها مراجعه کنند و به تعداد دانش آموزانشون حلیم یا آش سبزی ببرند و من پایان هر ماه می رفتم پول را پرداخت می کردم.
در سال اول به دو هزار کودک در هفته دو وعده صبحانه می دادیم. در واقع هفته ای چهار هزار صبحانه.
بچه ها در دو روز مشخص کاسه، قاشق و نون همراه خودشون می آوردند و قبل از شروع کلاس ها سفره پهن می شد و در کنار هم صبحانه می خوردند.
در برخی بخش ها و شهرهای کوچک که آش و حلیم نبود یا روستاها دور افتاده بودند و امکان رفت و آمد هر روز معلم به شهر نبود، به اندازه یک هفته صبحانه های مختلف و آماده تهیه می شد و معلم همراه خودش به روستا می برد.
ضرورت اجرای این طرح از چند جهت بود:
گاهی دانش آموز واقعا فقر مالی داشتند و غذای خوب نمی خوردند. گاهی کودک در خانه غذا بود اما صبح که از خواب بیدار می شد اشتهای کافی نداشت یا دیرش می شد و غذا نخورده به مدرسه می رفت اما وقتی باد به کله بخورد و مقداری راه برود بدن احساس نیاز می کند. از طرفی وقتی ببیند همه در مدرسه در کنار هم می خواهند غذا بخورند اشتها باز می شود.
فایده این طرح صمیمیت و دور همی بچه ها با هم بود و علاقه بچه ها به مدرسه را بیشتر می کرد. در عین حال از سؤ تغذیه جلوگیری می کرد.
این طرح دو سال اجرا شد تا اینکه کرونا آمد و امکان ادامه آن ممکن نبود.
سال 1403 و 1404 دوباره این طرح را برای چهار مدرسه روستایی شروع کردم به لحاظ مالی امکان تحت پوشش قرار دادن روستاها و دانش آموزان بیشتر را نداشتم. سعی کردم بیشتر تمرکز را بر روستاهای کم برخوردارتر بگذارم.
حذف یارانه کاغذ و گرون شدن کتاب،
روزبهروز گرونتر شدن و اختلال بیشتر اینترنت،
تداوم تلویزیون ملی و محلی ضعیف و بیکیفیت با بودجه مردم؛
هیچوقت یادم نمیرن.
شما هم با هشتگ #هیچ_وقت_یادم_نمیرن از تجربیات خودتون بگین.