فقط تلاش کن عزیزدلم،
به اون دردهای گذشته فکر نکن.
من ازت مراقبت میکنم. من برات میسازم. من برات تلاش میکنم.
ارتباطات سالم درست میکنیم، دوستیهای باارزش،غذاهای خوشمزه خلق میکنیم، ساز میزنیم و فرانسه میخونیم، و ادامه میدیم.
دختر کوچک بطن من که دائما به مرگ فکر میکنی،
زندگی کن.
thought he could.What hurts the most is that he made me believe he was different. He made me feel safe enough to trust him with my heart. Now I'm left grieving not only the person he turned out to be, but also the future I thought we would have together.
I'm trying to let go and make peace with everything that happened.But damn, it's so fucking hard. Not because what we had was perfect, but because of the love I felt for him. Because of the future I built in my mind, the dreams I attached to his name.He hurt me in ways I never
اگه یه زن بگه بدنشو دوست داره و بگه هرگز نمیخواد بچه دار بشه عرتون میره هوا
حالا یه زن بچه دار بشه و بدنش دچار تغییر بشه فرق نمیکنه بازم عرتون میره هوا
در هر صورت صدای عرعرتون میاد
آخه میدونی من واقعا سعی میکنم آدم خوبی باشم.
همه جوره و همیشه تلاش میکنم آدم خوبی باشم.
چرا جهان باید اینجوری مسیرمو سخت کنه؟
چرا باید دل من بشکنه؟ چرا باید من اونی باشم که درد میکشه؟ چرا نباید زندگیم راحت باشه؟ چرا همش باید بجنگم و نرسم؟ چرا باید چنین آدمی وارد زندگیم میشد اصلا؟