برای واقعا خستهام از این احتیاط و مراقبت انسانها در برخورد باهام. انگار با تجهیزات ایمنی کامل و چوب به ماری نزدیک بشی که شاید اصلا قصد زدن شما رو نداره.
به هم قول دادیم ۵ سال بعد نور همدیگر را ببینیم. باز هم پای قول نماند و من سر قرار از دور سرخی شعله دیدم. ذره ذره میسوخت و از من خیلی روشنتر بود. خندیدم. برگشتم.