یادداشتهای مطبوعاتی مارکز در کتاب«رسوایی قرن»، پشت صحنه رمانهای صد سال تنهایی و پاییز پدر سالار و... را به تماشا میگذارد. مارکز خودش هم گفته: نه دلم میخواهد مرا با صدسال تنهایی به یاد بیاورند، نه با جایزه نوبل. دوست دارم با نوشتههای مطبوعاتیام از من یاد کنند.
مهم/
ماسک با SpaceX در حرکتی 60 میلیارد دلاری، پلتفرم هوش مصنوعی Cursor را تصاحب کرد!
شرکت اسپیساکس اعلام کرد که پلتفرم پیشرو کدنویسی هوش مصنوعی، Cursor را به ارزش 60 میلیارد دلار خریداری کرده است. این معامله که به صورت تمامسهام (All-stock deal) انجام میشود، Cursor را به زیرمجموعه کامل اسپیساکس تبدیل میکند. تحلیلگران این اقدام را "تجهیزِ کارخانه به مغز" توصیف کردهاند؛ چرا که پیچیدگی نرمافزاری در ماموریتهای مریخ به سطحی رسیده که از توان پردازش انسانی خارج است.
اسپیساکس با این خرید، در واقع "زنجیره تامینِ دیجیتال" خود را تکمیل کرد. نرخ تبادل سهام بر اساس میانگین قیمت 7 روزه اسپیساکس محاسبه خواهد شد.
این ادغام، فراتر از یک خرید تجاری، به معنای حاکمیت الگوریتمها بر بدنه فولادی موشکهاست. در حالی که منتقدان از تمرکز قدرت نگرانند، ماسک به دنبال "مهندسیِ خودکار" (Autonomous Engineering) است تا زمان توسعه استارشیپ را به نصف کاهش دهد.
این معامله در انتظار تایید نهادهای نظارتی (Regulatory Approvals) است تا در اواخر 2026 نهایی شود.
احتمالا اسپیساکس با تملک Cursor در حال ایجاد یک "سیستم عصبی خود-ترمیمشونده" برای فضاپیماهای خود است.
۴/
پس تصویر دقیقتر این است: نه صلح، نه آخرالزمان.
خاورمیانه وارد «تعادل اضطرابآور» شده؛ وضعیتی که در آن حمله محدود، روایت پیروزی، فشار رسانهای و دیپلماسی پنهان همزمان پیش میروند. خطر هست، اما منطق غالب هنوز مهار بحران است، نه انفجار کامل آن.
https://t.co/axBx4zEQPn
۱/
بامداد ۱۸ خرداد را نباید فقط با منطق «حمله و پاسخ» فهمید. این رخداد بیشتر از آنکه نشانه ورود به #جنگ تمامعیار باشد، بازگشت به منطق قدیمیتر #خاورمیانه است: #دیپلماسی اجبار؛ یعنی حرفزدن با زبان #موشک، #پهپاد، #پدافند و فشار روانی.
۳/
متغیر مهم، #واشنگتن است. گزارش دیروز آکسیوس از تماس ترامپ با نتانیاهو نشان میدهد آمریکا فعلاً دنبال کنترل تصاعد است، نه گسترش جنگ. دلیلش هم فقط اخلاق دیپلماتیک نیست؛ #قیمت_نفت، بازارهای جهانی و هزینه داخلی #بحران برای دولت آمریکا تعیینکنندهاند.
۶.این روزها با خودم میگ "همینه..[زندگی] ولی هنوز ادامه داره"
و این حرف چیزی از غم، خشم، بیاعتمادی، نفرتم نسبت به اتفاقهایی که برامون افتاده کم نمیکنه ولی متاسفانه یا خوشبختانه ادامه داره و هنوز زندهایم و حیران از سختجانی خویش
با یادآوری همان حسها میآیند.
۱.هوای بالای سرم مثل کاغذ پاره شد.خانه هم فرو میرفت و هم انگار داشت از هم باز میشد.
#پلیس_دیپلماتیک را زدند. گردی سفید آمد داخل خانه با صدای جیغ پیرزنی که انگار داشت بالا میآورد.
در همسایه از جا کنده شد.
ساختمانهای خ ویلا شیشه ندارند و زمین👇
۵. به خروجی میرسیم و خبری نیست. ترافیک است و من هنوز زندهام. چهقدر ترافیک دوست داشتنی است و مرگ پر از ابهام.
و ترسی که بشدت آشنا بود. همان استرس مرگباری که در مدرسه داشتیم موقع تنبیه و تحقیر شدن میان دیگر بچهها.
تجربهی نزدیک به مرگ، تغییرات زیادی در آدمها به وجود میآره
همه از مقاومت عجیب ویتنامیها مقابل آمریکا شنیدیم ولی کمتر گفته شده که بار بزرگ این مقاومت بر دوش زنان ویتنامی بوده. در طول جنگ ویتنام، پس از بمباران پلها توسط آمریکاییها، زنانی برای عبور سربازان ویتنامی از میان پلها، یک پل انسانی تشکیل میدادند. این از قابهای فراموش شده تاریخه.
«اسم»
به مناسبت چهلمین روز لالههای رفته
تقدیم به #مسعود_صیفوری
و تمام آنان که جان بر سر آزادی ایران گذاشتند.
ملودی و آواز: محسن نامجو
کلام: حافظ
ویدئو: هادی موسوی
ذهنم پر از موسیقی همراه با کلمات رکیک است. یه جور والایش فرویدی که فحش دادن رو تبدیل میکنه به «پرتاب فضولات» به سمت دشمن بدون اینکه دستت کثیف بشه.
فحش دادن و موسیقی هر دو دوپامین آزاد میکنند و در این شرایط مغزم دارد با این کوکتل خوددرمانی میکند برای بیش از این افسرده نشدن 😔