تا حالا کمتر سراغ ادبیات، فیلم یا هنرهای مربوط به جنگ رفته بودم، و حالا که خودم درگیرشم، میفهمم چرا اینهمه آثار فاخر دربارهش هست، جنگ واقعیتهای تلخ زندگی رو بیرحمانه به آدمها القا میکنه. حسی که الان دارم.
عباس معروفی واقعا عجب نویسنده ای بوده، تو یک قسمت از کتاب سال بلوا نوشته:
ناگهان بغز خنده اش شکست
بغز خنده، چقدر پارادوکس و چقدر ادبیات خوبی داره، چطور این داستان هارو اینطور درهم تنیده مینویسه...
نمیدونم نظرم چقدر نامحبوبه ولی حس میکنم پیشرفت بشر ی جا باید استپ بخوره، ی جا قبل تر از حتی همینجا، قبلاً رشد میکردیم حس خوبی میگرفتیم، الان هر روز داریم عجیب تر میشیم...(البته فکر کنم به جز پیشرفت در درمان بیماری ها)
@AramRstnjd با رزومه فرستادن کسی کار نمیگیره، کار گرفتن خیلی متفاوت تر از اون چیزیه ک آدما فکر میکنن. روزمه هم باید فرستادا، ولی کار جور دیگه ای گیر میاد.
مثلا برندسازی شخصی با تولید محتوا، پیام دادن به شرکت های محلی شهر، پیاده سازی یک ایده جذاب و باحال، فعالیت تو گروه ها و مجموعه ها و...