تو پیج گلی بودم
یهو یه نگاه کلی به صفحه پستام انداختم دیدم من خالق این همه رنگ تو دنیاشونم.
چقد رنگی و چه چشمایی
انگار چشماشون دارند منو از تو این صفحه نگاه میکنند.
اون اوایل که جونیور (گربهی دومم) رو آورده بودم، مامانم خیلی ازش لجش میگرفت و میگفت این برعکس حب المتین، خیلی دله دزد و قحطی زده است و واسه چی آوردیش.
امروز که اومده بود پیشم
دید جونیور خیلی مودب، موقع غذا خوردن اصلا نزدیک سفره نمیشد و کلا آروم بود.
و دل مامانم رو برد. 😌