بزرگسالی هم مسأله ی عجیبیه. مثلا داشتم پیاز خورد میکردم و چشمم میسوخت و میخواست اشکم در بیاد که با خودم گفتم چرا از همین فرصت استفاده نکنم و یکم گریه نکنم که دلم وا بشه؟ این شد که همونو گریه کردم و بعد فلفل دلمهمو خورد کردم
امروز یه جمله خواندم که خیلی خوب بود،
«دوست داشته شدن، یعنی آنقدر عزیز باشی که کسی، رنجِ همراهی با تو را نه باری بر دوش، که بهایی شیرین برای حضورت بداند.»