خوشحال و خرم نشسته بودیم دانشگاه داشتیم حکم بازی میکردیم تا ساعت ۳۰ ۷ شه بریم فوتبال که شماره ناشناس زنگ زد هق هق کنان گفت محمد امین بیا دنبالم گوشیمو زدن(سحر بود)
خودمو رسوندم، پچه پنیک کرده بود رفتیم دکتر ی خیلی آرام بخش بهش زدن بازم آروم نشد و همینجوری داشت هق هق میکرد
اون صحنه و کشیده شدنش رو زمین داشت دیونش میکرد
خلاصه رسوندمش، رفت ی آرام بخش دیگه خورد و بیهوش شد
ساعت ۳۰ ۱۲ رسیدم خونه میبینم نه برق هست نه آب
اونم فقط خونه من برق نداره://
مجبو�� شدم باز بزنم بیرون
نوشته بود همیشه دقیقا زمانی ی رابطه تو خطره که دخترِ رابطه خوشحال نیست.درحالی ک پسرا میتونن مدت زیادی تو رابطهای خوشحال نباشن ولی نباید به روی خودشون بیارن چون نباید غرغرو ب نظر بیان و حتی آن چنان ناراحتیشون اهمیت نداره!