اکنون ماییم و تشبه به قومی بیگانه و به سنتی ناشناس و به فرهنگی که نه در آب و هوای زمین ما ریشه دارد و نه به طریق اولی، شاخ و برگی میکند؛ در زندگی روزانه و در سیاست و در فرهنگ و به این علت، همه چیز ابترست. اصلا این «ما» کیست؟
(غرب زدگی - جلال آل احمد)
و امروز، به پاسِ سی سال رنج خاموش،
سر فرود میآوریم به پیشگاه شاعری که تنها با قلم، تاریخ را از دلِ خاک برانگیخت.
درود بر فردوسی، پاسدار زبان، جان و شرف ایران
درود بر جانِ جاودانهی سخن، حکیم توس، فردوسی بزرگ او که با واژه، کاخی ساخت بلندتر از هزار ارگ و ایوان؛
او که جانِ ایران را با زبان فارسی در سینه تاریخ نگه داشت؛ او که چون خروش رستم، شکوه زبان پارسی را به گوش جهان رساند!
#۱
او زبان را شمشیر کرد، واژه را پرچم، و حماسه را خون در رگهای ایران؛
و چنین شد که تا جهان هست و ایران پابرجاست، نام او زنده خواهد ماند. در جهانِ پرآشوبِ فراموشی، او ما را به یادمان آورد؛
که ما فرزندان رستمایم، نژاده از گوهرِ خرد،
وارثان آتشفروز اندیشه و فرهنگیم.
#۲
شاید پادکست و کتابا برا من نون و آب نشه ولی برام ارزشمند شدن...
وظیفه خودم میدونم که به دور از هرچیزی اطلاعات درباره حداقل بزرگان و مشاهیر و تاریخ و... کشور خودم داشته باشم
اگر میخواهید دیگران با شما ارتباط برقرار کنند، باید به آنها نشان دهید که شما هم انسانید، با تمام ضعفها، ترسها و آرزوهایتان...
کتاب : بهترین قصه گو برنده است
نیازه یکباره دیگه بخونمش
جناب خیام می فرمایند:
تا کِی غمِ آن خورم که دارم یا نه،
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه!
پُر کن قدحِ باده که معلومم نیست،
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه!