نقاب بازدارندگی و هراس از فروپاشی، چرا ایران به دنبال جنگ محدود است؟
برخلاف تحلیلهای رایج و هدفمند، هدف ایران از حمله مجدد به اسرائیل نه بازگشت موازنه قوا است و نه ترمیم بازدارندگی. بازدارندگی در اینجا صرفاً یک نقاب و پوشش مشروعیتساز است چراکه نظام خود بهتر از هرکسی میداند با یک یا چند حمله موشکی محدود، موازنه نظامی با جبهه مقابل تغییر نمیکند و بازدارندگی از دست رفته احیا نمیشود.
پشت این نقاب، تنها یک انگیزه واقعی وجود دارد: ترس مطلق از انفجار اعتراضات داخلی به دلیل وضعیت فلاکتبار اقتصادی.
اتاق فکر نظام با یک محاسبه استراتژیک روی زمانبندیهای بینالمللی شرطبندی کرده است. آنها تصور میکنند با توجه به در پیش بودن جام جهانی فوتبال و انتخابات میاندوره ای کنگره آمریکا، واشنگتن فعلاً به هیچ وجه تمایلی به شروع مجدد یک جنگ گسترده و بیثبات کننده ندارد.
از نظر حاکمان ایران، این یک پنجره فرصت طلایی است. فرصتی برای به راهانداختن یک جنگ محدود و کنترلشده بیرونی، تا به این وسیله فضای امنیتی داخل کشور را به بهانه شرایط جنگی تشدید کند، هرگونه صدای اعتراض معیشتی را در نطفه خفه سازد و وضعیت کنونی خود را تثبیت کند.
جنگ برای آنها نه یک استراتژی نظامی برای امنیت ملی، بلکه یک مفر و سپر دفاعی در برابر سفرههای خالی مردم است.
#ایران #اسرائیل
پهلوی با طعم موسولینی
ظهور سازمانیافته افرادی با لباسهای متحدالشکل سیاه در تجمعات اخیر طرفداران رضا پهلوی، فراتر از یک انتخاب سلیقهای یا مد روز به نظر میرسد. این تصویر، یادآور یکی از تاریکترین فصول قرن بیستم در اروپا است. دوران اوجگیری "بنیتو موسولینی" و جوخههای شبهنظامی او معروف به "پیراهنسیاهان".
اونیفورمیسم یا یکسانسازی پوشش صرفاً برای نظم نیست، بلکه پیامی از جنس "میلیتاریسم"و "کیش شخصیت" را مخابره میکند. فاشیستهای ایتالیا از لباس سیاه به عنوان نماد مرگطلبی برای آرمانهای پیشوا و ایجاد وحشت در دل مخالفان استفاده میکردند. حالا مشاهده همان الگو در میان طرفداران پهلوی، پرسشهای نگرانکنندهای را ایجاد میکند.
تاریخ ثابت کرده که فاشیسم همیشه با شعار نظم و بازگشت به شکوه گذشته آغاز میشود و در نهایت به سرکوب و استبداد ختم میگردد. شباهت بصری این روزها شاید اتفاقی باشد، اما تفکری که پشت این سازماندهی نهفته است، بوی اقتدارگرایی مطلقی را میدهد که دهههاست جهان آن را پس زده است. نمیتوان دم از آزادی زد اما در عمل، نمادهای یکی از مخوفترین ایدئولوژیهای ضدبشری را بازسازی کرد. تاریخ تکرار نمیشود، اما گاهی به طرز عجیبی همقافیه میشود.
#رضا_پهلوی #فاشیسم #پیراهن_سیاهان #تاریخ_سیاسی #دموکراسی
برزخ ترامپ؛ شمشیر داموکلس آتش بس نامحدود به جای موشکهای کروز
تمدید یکطرفه و نامحدود آتشبس توسط ترامپ، آنهم در واپسین دقایق ضربالاجل، نه یک عقبنشینی است و نه یک ژست صلحطلبانه؛ این دقیقاً پیادهسازی دکترین "جنگ بدون شلیک" است. ترامپ نشان داد که به خوبی میداند قدرت "تعلیق"، گاهی از قدرت تخریب موشکهای کروز ویرانگرتر است. او هوشمندانه آتشبس نظامی را از محاصره اقتصادی و دریایی جدا کرده است؛ یعنی بمباران را متوقف کرده تا فشار افکار عمومی بینالمللی را از روی خود بردارد، اما همزمان با تداوم محاصره، شریانهای حیاتی ایران را در وضعیت خفقان نگه داشته است. این یعنی بستن دستهای رقیب، در حالی که گلویش همچنان فشرده میشود.
با این اعلام یکطرفه، هرگونه کنش نظامی از سوی ایران در فضای بینالمللی به عنوان جنگطلبی و نقض صلح بازنمایی خواهد شد و ترامپ عملاً ابتکار عمل را از میدان نظامی خارج و به اتاقهای انتظار دیپلماتیک منتقل کرده است. نامحدود بودن این آتشبس، دقیقاً نصب همان شمشیر داموکلس است؛ وضعیتی که در آن نه ثبات صلح برای بازگشت امنیت اقتصادی وجود دارد و نه وضعیتِ جنگی که تکلیف جبههها را روشن کند. هدف اصلی این استراتژی، فرسایش روانی و شرطبندی روی شکافهای داخلی است تا حریف را در برزخ "نه جنگ، نه صلح" به زانو درآورد. ترامپ به جای جنگ تمامعیار، ایران را در اتاق انتظار مرگ زندانی کرده تا با ابزار انتظار و احتضار، رقیب را به سمتی ببرد که خودش قواعد معامله را دیکته کند. شطرنجی بیرحمانه که در آن، شلیک نکردن بخشی از نقشه تخریب است.
#ایران #ترامپ #استراتژی #جنگ #آتش_بس
مغالطه مکانی و "سیاست وانموده" رضا پهلوی
در علم سیاست، مشروعیت از دالانهای رسمی و پروتکلهای دیپلماتیک عبور میکند، نه صرفاً حضور فیزیکی در یک جغرافیای خاص. ادعای رضا پهلوی مبنی بر سخنرانی در پارلمان سوئد نمونه کلاسیک مغالطه "جزء به کل" و جابهجایی تعمدی "نهاد" با "اتاق" است. اگر این واقعه را از منظر "ژان بودریار" تحلیل کنیم، دقیقاً با مفهوم "وانموده"Simulacrum مواجه میشویم؛ استراتژی خاصی که در آن فرد به جای کنشگری واقعی، به "نشانه-سیاست" روی میآورد و تلاش میکند با استفاده از نشانههای بصری قدرت، همچون معماری ساختمان پارلمان، فقدان قدرت واقعی و عدم رسمیت از سوی دولتها را پنهان سازد. میان "دعوت نهادی" که مستلزم پذیرش توسط شخصیت حقوقی پارلمان و سخنرانی در صحن علنی است، با "دعوت گروهی" که صرفاً یک نشست خصوصی در اتاقهای جانبی به میزبانی چند نماینده است، فرسنگها فاصله وجود دارد. رضا پهلوی با حذف عامدانه واژه "گروه پارلمانی" و جایگزینی آن با عنوان کلی پارلمان، سعی در خلق یک واقعیت مجازی برای مخاطب دارد، اما در دنیای شفاف اطلاعات، این بازنمایی دروغین به سرعت فرو میپاشد، چرا که تقلیل دادن یک نهاد دموکراتیک به یک "لوکیشن عکاسی" برای فریب افکار عمومی، نشاندهنده غلبه فرم بر محتوا و بحران اعتبار در جریانی است که پیششرط سیاست ورزی را قربانی پروپاگاندا میکند؛ در نهایت تفاوت میان آن تریبون اصلی و این اتاق جلسات جانبی، مرز میان یک "شخصیت سیاسی" و یک "توریست سیاسی" است.
#رضا_پهلوی #شفافیت #پارلمان_سوئد #سوئد
فریب سوم ترامپ علیه ایران؛ دستی که رو نمیشود
ماجرای کشاندن ایران به "اسلامآباد" صرفاً یک نشست دیپلماتیک نبود، بلکه طراحی یک تله هوشمندانه برای انزوای مطلق تهران بود. ترامپ با اعزام مستقیم "جیدی ونس" به عنوان مسئول مذاکرات، این ذهنیت را تقویت کرد که واشینگتن تحت فشار وضعیت تنگه هرمز، از مواضع خود کوتاه آمده و رویای توافقی جامع همچون برجام را در سر میپرواند. اما واقعیتِ پشت پرده، یک "تله فریب" برای مقصرسازی ایران بود.
هدف اصلی ترامپ از این نمایش، نه رسیدن به توافق، بلکه اثبات این ادعا به متحدان اروپایی و مخالفان جنگ بود که ایران آماده گفتگوی سازنده نیست و صرفاً برای "خرید زمان" پشت میز نشسته است. با به بنبست رسیدن این گفتگوها، نه تنها میانجیگری پاکستان خنثی شد، بلکه اسلامآباد به موجب توافقات امنیتی خود، اعزام گسترده نیرو و تجهیزات به عربستان را کلید زد.
حالا توپ در زمین ایران است؛ اگر ترامپ در فاز بعدی موفق به تکمیل محاصره تنگه هرمز شود، ناتو و اروپا بیش از پیش به سمت آمریکا متمایل خواهند شد. حتی در صورت ادامه مذاکرات، دست ایران نسبت به نشست پاکستان بسیار کوتاهتر شده و تهران در موضعی به مراتب ضعیفتر قرار میگیرد؛ چرا که اکنون ترامپ هم بهانه نظامی دارد و هم اجماع سیاسی لازم برای فشار حداکثری را بازسازی کرده است.
#ایران #آمریکا #ترامپ #مذاکرات_پاکستان #تنگه_هرمز #جی_دی_ونس #سیاست_خارجی #امنیت_منطقه #تحلیل_سیاسی
تهران در اسلامآباد چه چیزی روی میز گذاشته است؟
شواهد حاکی از یک "چرخش بزرگ" اما تاکتیکی در سیاست خارجی ج.ا.ا است. برخلاف مواضع رسمی، به نظر میرسد پیشنهاد تهران فراتر از یک آتشبس ساده باشد. ایران آماده است در مرحله اول، تنگه هرمز را باز کند و حتی به مدلی از "مدیریت مشترک نانوشته" با آمریکا تن دهد، امتیازی بیسابقه که نشاندهنده عمق بحران است.
در گام بعد، تهران حتی حاضر است از خط قرمز غنیسازی نیز صرفنظر کند، به شرطی که یک تضمین امنیتی قطعی از واشینگتن دریافت کند که موجودیتش را هدف قرار ندهند این یعنی ایران آماده است هر امتیازی در این زمینه بدهد البته به شرط بقاء. استراتژی اصلی در اینجا فقط خرید زمان است؛ طولانی کردن مذاکرات برای عبور از بختکِ ترامپ و بازگشت دوباره به تنظیمات کارخانه در فرصت مناسب.
اما گره کور این قمار، اسرائیل است. تهران به دلیل تضادهای داخلی و محدودیتهای ایدئولوژیک، قادر به مدیریت نوع تعامل یا تقابل با تلآویو نیست. در اسلامآباد بحث بر سر آرمانها نیست، بلکه تلاش برای "ماندن" در سایه سنگین وتوی نظامی اسرائیل است که میتواند هر توافقی را پیش از امضا، خاکستر کند. دقیقاً همین ناتوانی در مدیریت متغیر اسرائیل است که اصل مذاکرات و آینده آتشبس را به یک تهدید جدی برای تهران تبدیل میکند.
#مذاکرات_پاکستان #ایران #تنگه_هرمز #تحلیل_سیاسی #اسرائیل
ایران در حالی بسته پیشنهادی پاکستان را به عنوان طرح خود جا میزند که پیچیدگی تن دادن به خواستههای اسرائیل و کشورهای عربی، ابعاد جدیدی از یک عقبنشینی را آشکار می کند. واقعیت این است که آنچه در حال رخ دادن است، یک "توافق" دیپلماتیک نیست، بلکه یک "تسلیم" تمامعیار است؛ توافقی نهایی با آمریکا که برای ساختار قدرت در ایران چیزی جز نوشیدن دوباره "جام زهر" نخواهد بود.
نکته قابل تامل اینجاست که دستگاه دیپلماسی ج.ا.ا برای فرار از تبعات داخلی، حتی در واژگان نیز دست به فریب زده و نام "آتشبس" را به "توقف جنگ" تغییر داده تا از بار حقوقی و سیاسی شکست بکاهد.
اما تبعات این عقبنشینی به بیرون مرزها محدود نمیماند؛ از فردا باید منتظر بروز شدیدتر اختلافات داخلی بود. فضای امنیتیِ حاکم، بیش از آنکه برای حفظ ثبات باشد، راه را برای تصفیه حسابهای جناحی و متهم کردن یکدیگر به خیانت فراهم میکند. پروژهی "مقصرسازی" آغاز شده و فضای امنیتی، جادهصافکنِ حذف رقبای داخلی خواهد شد.
#ایران #سیاست_خارجی #جام_زهر #آتش_بس #تسلیم #تحلیل_سیاسی #جنگ
مطرح کردن موضوع «مسلح کردن معترضان» توسط ترامپ و از طریق احزاب کردستان در ایران ، بیش از آنکه یک واقعیت تاریخی مستند باشد، یک اهرم فشار راهبردی در مذاکرات جاری است تا با ایجاد هراس امنیتی، از طرف مقابل امتیاز بگیرد؛ اما جریانات سیاسی ایرانی باید هوشیار باشند و در دام این بازی تفرقهافکنانه نیفتند.
واقعیت این است که احزاب کرد در ایران از زمان اعتراضات ۱۳۹۶ و بهویژه در جنبش «زن، زندگی، آزادی»، علیرغم داشتن عقبه نظامی و امکان مداخله مسلحانه، آگاهانه و با رویکردی مسئولانه از این کار پرهیز کردند تا ماهیت مدنی و فراگیر حرکت مردم آسیب نبیند. لذا متهم کردن این گروهها به نگهداری سلاحهای ادعایی ترامپ، نهتنها نادیده گرفتن این خویشتنداری استراتژیک است، بلکه دقیقاً حرکت در مسیری است که با تضعیف اتحاد مبارزاتی، تنها به نفع معاملهگران سیاسی تمام میشود.
حتی اگر فرض را بر صحت ادعای تحویل سلاح به احزاب کردستان بگذاریم، باید پرسید این سلاحها را باید به چه کسی تحویل میدادند؟ کدام سازمان و نهاد نظامی مردمی را میشناسید؟ آنچه به صورت سازمانیافته در میدان حضور داشت، بهجز مردم عادی معترض، فاندبگیران نهادهای امنیتی بودند که بعدها به فاندبگیران سلطنتطلب تبدیل شدند.
بنابراین، نخبگان سیاسی نباید اجازه دهند تاکتیکهای چانهزنی واشینگتن، انسجام مبارزاتی را که با هزینههای سنگین به دست آمده، مخدوش کند.
#انسجام_مبارزاتی #ایران #تحلیل_سیاسی
#احزاب_کردستان
سقوط آغاز یک نبرد است؛ وقتی تمام ارتش برای نجات یک سرباز/خلبان به خط میشود
داستان نجات خلبانان، آمیزهای از تکنولوژی پیشرفته، شجاعت دیوانهوار و گاهی شانس محض است. در دنیای نظامی، یک خلبان فقط یک سرباز نیست، بلکه سرمایهای است که آموزش او میلیونها دلار هزینه و سالها زمان برده است. به همین دلیل، وقتی پرندهای آهنین سقوط میکند، تمام ماشین جنگی به حرکت درمیآید تا «سربازِ آسمان» را به زمینِ خودی بازگرداند. نجات دو خلبان آمریکایی در ایران آخرین نمونه موفق چنین عملیاتی است. در تاریخ جنگ نمونه های موفق و ناموفق زیادند.
عملیاتهای نجات موفق
کاپیتان کنستانتین موراختین (روسیه ۲۰۱۵)
پس از آنکه جنگنده Su-24 روسیه توسط اف-۱۶های ترکیه در مرز سوریه سرنگون شد، یکی از خلبانان کشته شد اما موراختین با چتر نجات در منطقه تحت کنترل گروهای مسلح فرود آمد. نیروهای ویژه روسیه در یک عملیات شبانه با پشتیبانی بالگردهای Mi-8، او را از میان خطوط دشمن نجات دادند.
جنگ افغانستان: عملیات نجات در دره شایکوت (۲۰۰۲)
این عملیات که به "نبرد کوه تاکور غار" معروف شد، یکی از خونینترین درگیریهای نیروهای ویژه در ابتدای جنگ افغانستان بود.
در جریان عملیات "آناکاندا"، یک بالگرد چینوک هدف قرار گرفت و یکی از نیروهای ویژه (نیل رابرتز) از بالگرد به بیرون پرتاب شد.
نیروهای نجات برای برگرداندن او در چندین نوبت زیر آتش سنگین القاعده وارد منطقه شدند. اگرچه این عملیات تلفات زیادی داشت، اما نشاندهنده تعهد بیقید و شرط ارتش برای برگرداندن نیروهای سقوط کرده، حتی در سختترین شرایط جغرافیایی افغانستان بود.
جنگ جهانی دوم: نجات جرج دبلیو بوش (پدر)
رئیسجمهور آینده آمریکا، در آن زمان یک خلبان جوان ۲۱ ساله بود که هواپیمای "اونجر" او بر فراز اقیانوس آرام توسط ژاپنیها سرنگون شد.
بوش موفق شد خود را به یک قایق نجات برساند، در حالی که سایر همرزمانش توسط نیروهای ژاپنی اسیر (و بعداً اعدام) شدند. او ساعتها در اقیانوس سرگردان بود تا اینکه یک زیردریایی آمریکایی به نام USS Finback به شکل معجزهآسایی او را از آب گرفت.
اسکات اوگریدی (آمریکا - بوسنی ۱۹۹۵)
نمونه کلاسیک بقا که در آن خلبان آمریکایی با استفاده از سیگنالهای رادیویی بسیار کوتاه و تغذیه از گیاهان و حشرات، ۶ روز دوام آورد تا تفنگداران دریایی او را تحت آتش سنگین از چنگ صربها نجات دادند.
نجات خلبانان اسرائیلی در جنگ یوم کیپور (۱۹۷۳)
اسرائیل واحدی مخصوص به نام واحد ۶۶۹ دارد. در جنگ ۱۹۷۳، آنها موفق شدند دهها خلبان خود را که در صحرای سینا و بلندیهای جولان سقوط کرده بودند، درست از جلوی چشم نیروهای مصری و سوری با بالگردهای "یسعور" بیرون بکشند.
عملیاتهای نجات ناموفق
عملیات پنجه عقاب (آمریکا - ایران ۱۹۸۰)
معروفترین نمونه شکست در خاک ایران. اگرچه هدف نجات دیپلماتها بود، اما نقص فنی بالگردها در صحرای طبس و برخورد بالگرد با هواپیمای سوخترسان C-130 منجر به شکست کامل عملیات و کشته شدن ۸ سرباز آمریکایی شد.
ماجرای ستوان معاذ الکساسبه (اردن - ۲۰۱۴): جنگنده اف-۱۶ این خلبان اردنی بر فراز سوریه سقوط کرد. با وجود تلاشهایی برای مکانیابی و نجات او، نیروهای داعش سریعتر به محل رسیدند و او را اسیر کردند که در نهایت او را کشتند.
عملیات برای نجات خلبانان بمبافکن B-29 (آمریکا/ژاپن - ۱۹۴۵)
در اواخر جنگ جهانی دوم، بسیاری از خلبانان آمریکایی که در جزایر کوچک اقیانوس آرام سقوط میکردند، پیش از رسیدن زیردریاییهای نجات، توسط گشتیهای ژاپنی اسیر میشدند. در برخی موارد، حتی با وجود شناسایی محل خلبان، آتش سنگین ضدهوایی مانع از نزدیک شدن هواپیماهای آبنشین میشد و خلبان در مقابل چشمان همرزمانش اسیر می شدند.
قدرت اطلاعات: چشمی که سرنوشت جنگها را مینویسد
چشمهایی که ارتشها را به زانو درمیآورد، چرا اطلاعات برنده نهایی جنگهاست؟
در دنیای استراتژی نظامی، اصطلاحی داریم به نام "برتری اطلاعاتی". این یعنی شما زودتر از دشمن ببینید، سریعتر از او تحلیل کنید و پیش از آنکه او بفهمد چه شده، ضربه نهایی را بزنید. کسی که در دنیای امروز «کور» باشد، حتی با بزرگترین ارتش هم شکستخورده است.
درسهایی از جهان باستان
در نبرد "کانای"، هانیبال ثابت کرد اطلاعات فقط مختص تکنولوژی نیست. او با شناخت دقیق از "روانشناسی فرماندهان روم" و حتی "زمان وزش باد و شن"، ارتش روم را در یک تله جغرافیایی کور کرد و ۸۰ هزار نفر را شکست داد. اسکندر مقدونی نیز در "گوگامل" با شناسایی دقیق نقطه ضعف آرایش داریوش، پیش از درگیری وسیع، قلب فرماندهی را هدف گرفت.
از رمزنگاری تا پهپادها
در جنگ جهانی دوم، شکستن کدهای نیروی دریایی ژاپن در نبرد "میدوی"، سرنوشت اقیانوس آرام را تغییر داد. در عصر مدرن (۱۹۸۲)، نبرد دره بقاع نشان داد که چگونه میتوان با «جنگ الکترونیک» و پهپادهای شناسایی، پیشرفتهترین سایتهای موشکی را بدون شلیک یک گلوله از کار انداخت. کاری کە ارتش اسرائیل با سوریها کرد.
تقابلهای قرن ۲۱؛ ایران، اسرائیل و آمریکا
امروز در سال ۲۰۲۶، اطلاعات از میدان نبرد به فضای "سایبری" و "هوش مصنوعی" منتقل شده است:
در جنگ موشکی ۱۲ روزه، نبرد اصلی نه بر سر تعداد پرتابهها، بلکه بر سر سرعت پردازش رادارها برای تشخیص اهداف واقعی از اهداف فریبنده بود.
در تقابل ایران و آمریکا، جنگ در "فضای خاکستری" جریان دارد. پایش لحظهای ماهوارهای و نفوذ سایبری به زیرساختها، یعنی فلج کردن توان رزمی حریف بدون نیاز به عبور سرباز از مرزها.
در تاریخ جنگها، " مه جنگ"همیشه باعث شکستهای سنگین شده است.اصطلاح «مه جنگ» که توسط کلاوزویتس مطرح شد، به عدم قطعیت و ابهامی اشاره دارد که فرماندهان در میدان نبرد با آن روبرو هستند. برتری اطلاعاتی با استفاده از پهپادها، ماهوارهها و شنود الکترونیک، این مه را کنار میزند.
امروز برتری اطلاعاتی یعنی تبدیل داده خام به قدرت مطلق. لشکری که نداند دشمنش کجاست و چگونه فکر میکند، تنها یک هدف بزرگ برای موشکهای نقطهزن است.
#استراتژی_نظامی #جنگ_اطلاعاتی #هوش_مصنوعی #تاریخ_جنگ #ژئوپلیتیک
مثل اینکه نگاه گزینشی به "حقوق بشر" در میان ایرانیان به موضع "ضد جنگ" هم سرایت کرده است. ضدِ جنگ بودن یعنی ردِ همهٔ جنگها، نه یک جنگِ مشخص. باید زمانی که ج.ا.ا در سوریه، عراق و لبنان حمام خون به راه انداخته بود و شما آن را تحت لوای بازدارندگی و عظمت ایرانشهری توجیه میکردید یا در برابرش سکوت میکردید، نیز موضعتان ضدِ جنگ میبود، نه گزینشی.
#ضد_جنگ
#حقوق_بشر
برپایی نظمی جدید در روابط بینالملل، بیش از آنکه به صحبتها و تصمیمهای ترامپ وابسته باشد، به استراتژی کلان و جهانی آمریکا مرتبط است که بیش از دو دهه است در محافل استراتژیک و تینکتانکهای (اندیشکدههای) آمریکایی مطرح شده و میشود. حتی در زمان بوش پسر هم این بحث در رسانهها داغ شد. اما ماجرا چیست؟ این نظم جدید که از آن حرف میزنند چه پیشینهای دارد و تا چه حدی قابل تغییر و جایابی است؟
در روابط بینالملل، مفهوم «نظم» یا Order به چیدمان قدرت، قواعد و نهادهایی اشاره دارد که رفتار واحدهای سیاسی (کشورها) را مدیریت میکنند. تاریخ مدرن روابط بینالملل را معمولاً به چند دوره یا نظم اصلی تقسیم میکنند؛ هرچند بسته به تئوریهای مختلف قابل جرح و تعدیل است، اما بهطور کلی شامل این موارد است:
۱. نظم پیشا-وستفالیا یا پیشامدرن:
در واقع نظم و قواعد خاص جهانی وجود نداشت. امپراتوریها بهجای واحدهای سیاسی یا دولتملتها، نقش پررنگ و تعیینکنندهای داشتند. حاکمیت به مفهوم امروزی معنا نداشت؛ مرزها نامشخص و سیال بودند و مناطق نفوذ از مرزها اهمیت بیشتری داشتند. قوانین بینالمللِ مدونی وجود نداشت و وفاداریها بهجای واحد سیاسی، معطوف به پادشاه، دین و قبیله بود.
۲. نظم وستفالیا:
این نظم در سال ۱۶۴۸ پس از جنگهای سیساله مذهبی در اروپا بهوجود آمد. بر پایه این نظم، واحدهای سیاسی بر اساس حاکمیت ملی و عدم مداخله در امور داخلی دیگران بنا نهاده شدند. فرانسه، بریتانیا، اتریش و اسپانیا بانیان اصلی نظم وستفالیایی بودند.
۳. نظم کنسرت اروپا:
این نظم از ۱۸۱۵ تا ۱۹۱۴ پدید آمد. پس از بروز انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ و تأثیرات آن بر ناآرامیهای اروپا و همچنین شکست ناپلئون، این نظم در «کنگره وین» بنا گذاشته شد. قدرتهای بزرگ آن زمان (اتریش، بریتانیا، پروس، روسیه و فرانسه) توافق کردند که برای حفظ ثبات و جلوگیری از انقلابها با هم همکاری کنند. دستاورد آن نیز یک قرن صلح نسبی در اروپا بود که به Pax Europaea معروف است.
۴. دوره بینظمی (۱۹۱۴ تا ۱۹۴۵):
این دوره در واقع یک «بینظمی» یا نظم شکستخورده بود. تلاش برای برپایی نظم بر پایه ایدههای لیبرالی ویلسون به دلیل عدم پیوستن آمریکا، ظهور فاشیسم و نازیسم، و ضعف نهادهای بینالمللی شکست خورد و در نهایت منجر به جنگ جهانی دوم شد.
۵. نظم دوقطبی جنگ سرد (۱۹۴۵ تا ۱۹۹۱):
پس از جنگ جهانی دوم، جهان به دو اردوگاه شرق و غرب تقسیم شد. رقابت ایدئولوژیک و نظامی بین ایالات متحده (کاپیتالیسم) و اتحاد جماهیر شوروی (کمونیسم) باعث شد نظم جنگ سرد بر اساس بازدارندگی هستهای و «تعادل وحشت» برقرار شود. در این دوره، سیاستهای ریگان در آمریکا و تاچر در انگلستان باعث شد جنگ سرد در مقطعی که دچار رکود شده بود، دوباره بازسازی شود؛ این امر در قالب «جنگ ستارگان» ظهور کرد و موضع غرب را در برابر شوروی تقویت کرد.
۶. نظم لیبرال جهانی / تکقطبی (۱۹۹۱ تا ۲۰۱۰):
با فروپاشی شوروی، آمریکا بهعنوان تنها ابرقدرت باقی ماند. گسترش دموکراسیهای هدایتشده، بازار آزاد، و تسلط نهادهایی مثل سازمان ملل، ناتو و سازمان تجارت جهانی از ویژگیهای این دوره بود.
۷. نظم در حال گذار یا فعلی:
نظم فعلی جهان یک دوره گذار پرآشوب است که در آن سلطه تکقطبی آمریکا جای خود را به یک رقابت چندقطبی داده است. در این نظم جدید و هنوز به ثبات نرسیده، رقابت قدرتهای بزرگ بهویژه آمریکا و چین، از میدانهای نظامی به حوزههای تکنولوژیک مانند هوش مصنوعی و تراشهها منتقل شده است. نهادهای بینالمللی مثل سازمان ملل به حاشیه رانده شدهاند، تا جایی که اکنون بهجای قوانین جهانی، ائتلافهای کوچک منطقهای و منافع ملیگرایانه، مسیر سیاست بینالملل را تعیین میکنند.
آمریکا سالهاست تلاش دارد نظم جدید را بر پایه منافع خود پیریزی کند. استدلال آمریکا این است: «ما بیش از ۱۵٪ هزینههای اداری ناتو و بیش از ۶۰٪ بودجه نظامی آن را پرداخت میکنیم، اما در عمل این سازمان ۲۰٪ از منافع ما را تأمین نمیکند.» همچنین استدلال میکند: «ما حدود ۳۵٪ بودجه سازمان ملل و ارگانهای وابسته به آن را تأمین میکنیم، اما این سازمان نهتنها کارایی لازم را ندارد، بلکه در خاک آمریکا به مکانی برای رویارویی با ما تبدیل شده است.»
چه در دوره ترامپ و چه پس از وی، شاهد شکلگیری نظمی جدید خواهیم بود. کشورهای اروپایی بیشترین ضرر را از این موضوع خواهند دید، زیرا آمریکا بهدنبال انتقال مرکز ثقل سیاست جهان از آتلانتیک (اقیانوس اطلس) به پاسفیک (اقیانوس آرام) است. معادله تنگه هرمز نیز در همین چارچوب تعریف میشود؛ آمریکا برای دستیابی به اهداف بعدیاش، ناچار است این تنگه را تحت کنترل یا مدیریت راهبردی خود داشته باشد.
#آمریکا
#ترامپ
#نظم_جدید
#تنگه_هرمز
صدها هزار نفر را کشت، هزاران نفر را اعدام کرد، هزاران را کور، هزاران بی خانمان، هزاران آواره و مهاجر. علی خامنه ایی را میگم، به درک واصل شد. این بود داستان دیکتاتور قرن .
دیوار کردها شاید کوتاه تصور شود،اما مستحکم و تسخیرناپذیر است.تجربه نشان داده کردها تسلیم نمیشوند؛حتی با برچسپ «تجزیهطلب». مستمسکی منسوخ که هر مستبدی به آن پناه برده و میبرد.این روزها در قحطالرجالِ حاصل سالها سرکوب، رضا پهلوی نیز به آن پناه برده است. سیکل باطل استبداد ایرانی.