بعد از گذشت یک سال نیم نمیدونم برای چی گریه میکنم. برای کیانوش؟ برای جوونی از دست رفته اش؟ از دلتنگی؟ برای آیندهای که نابود شد؟ برای اینکه براش اهمیتی نداشتم؟ یا شاید هم برای خودم هنوز گریه میکنم.
Departure from Noise opens this weekend at Betonhalle, Silent Green at Tehran Contemporary Sounds Festival (28-30/11/2025)
12:00 - 18:30 Sat/Sun
Entry Free
Curated by @amiralionly
هوا سرد شده، برلین و ابری، دقیقا های نوامبر که نمیشه شکایتی هم داشت، شکایت اگر باشه از خود ماست که از هم خبر نمیگیریم... جز صبح که رفتم خرید هفتگی کاری نیست که بیرون برم، دو ساعت دیگه هم کارگاهی که درس میدم شروع میشه و تا هشت شب ادامه داره
دیروز از صبح رفتم تو کار قورمهسبزی پختن، معمولا گیاهی درست میکنم، این دفعه با سویا و دستم هم به کم نمیره، از اون موقع شروع کردم به تماسکاری، ببینم کی میاد دور هم بخوریم، دریغ از یک نفر، آخرش پنج و نیم عصر ازوجایی که هوا تاریک میشه، نشستم تکی به خوردنش، اینم از یکشنبه، برلین!
هوا قدری خاکستری و غمانگیزه که نگو، نکنه تنها خوشحالی اینکه که کثیف نیست؟ ما عملا اینجا زندگی نمیکنیم، چیزی نیست که وصلمون کنه یا نگهداره، میتونست هر جای دیگه باشه، اما پاسپورت نمیذاره، اینم از عواقب دیر مهاجرت کردن
امروز با مِه مواجه شدم منتهی نه از پنجرهی هواپیما، بلکه از پنجرهی قطار، تصویر غریبی بود تا اومدم عکسی بگیرم، از درّه رد شدیم و تصویر رفت پشت درختها، بار دوم هم بلافاصله وارد تونل شدیم، این تلاش سومم است که بسیار رقیق تر از چیزیه که دیدم: