خیلی جالبه مغز من هر روز از اول به تنظیمات کارخانه برمیگرده و فکر میکنم آدمها در این روز جدید نه من رو میشناسن نه دوستم دارن نه حتی یک خاطره خوب با من دارن و تا آخر شب تلاش میکنم این صداها رو ساکت کنم �� دوباره فردا میشه و این چرخه ادامه داره.
علت اینکه فکر میکنی روزهای بدت جزو زندگیت نیستن اینه که خودت رو توی یه برزخ میبینی و نه اینکه صرفا روزهات "بد" هستن. روزهای بدت جزو زندگیت نیستن بخاطر اینکه هیچ روز دیگری هم در نظرت جزو زندگیت نیست چون زندگیت رو ناخودآگاه به شکل یک بدهکاری به خود آینده ات میبینی.