مگر میشود شجاع بود و نترسی�� !
من میترسم…
برای من؛
برای تو؛
برای ما؛
من، برای آیندهی دورِ تک تک این “تَنْ”های بی “وَطَنْ” میترسم.
و بله کا�� در روزگار دیگری میزیستیم.
#آرزو
چه قدراحمقانه هرچیزی که برای من نیست راانتخاب میکنم
هرچیزی که اگر��م به سمتم روانه شود قطعا خیلی زود مرا رها میکند این تن احمق این قلب بی همه چیز
به دنبال آنی است که حتی انگشتش هم به آن نمیرسدو چه قدر حقیرانه پا پس میکشم از چیزی که میدانستم نباید و احمقانه قلبم میگفت باید.
#آرزو
همیشه منتظرنجات دهنده ماند سالهادرآینه به خود نگاه کرداماحتی آنجانبود زندگی اوسپری شده بوداماتمام آنچه که دستیگرش شده بود چیزی جز یک بازنده نبودسالهای سال نجات دهنده راصدازد حتی تلاش کردکه خودش نجات دهنده باشداماتوی داستان اونجات دهندهای وجود نداشت چون اوهیچ وقت کافی نبود
#آرزو
خيال خام پلنگ من به سوي ماه پريدن بود
و ماه را ز بلندايش به روي خاك كشيدن بود
پلنگ من دل مغرورم پريد و پنجه به خالي زد
كه عشق ماه بلند من وراي دست رسيدن بود
من و تو آن دو خطيم آري موازيان به ناچاري
كه هر دو باورمان زاغاز به يكدگر نرسيدن بود
✍️🏻حسین منزوی