کاش از تو درختی داشتم
شاخه هایش دست های تو
برگهایش همه چشم های تو
ثمرش صدای تو
عطر در هوایش، بوی تن تو
سایه اش امن، خانه ی من
محبوب من میپرسی چرا
درخت ها ریشه در خاک دارند
ولی پای رفتن نه...
یکی داشت ماجرایی رو تعریف میکرد
که شخصی برای عشقش نوشته بود
هیچ وقت نذار بفهمم که دیگه دوستم نداری...
و من عمیقا فهمیدم از چه چیزی میترسه
چون تو گذاشتی ببینم بفهمم بدونم
یکی کامنت گذاشته بود
برای غریبه شدن زیادی همو بلد بودیم
منم نوشتم
زیادی که همو بلد بودیم هیچی خیلی شبیه به هم بودیم حرفامون هدفامون علاقه هامون
ولی جلوی غریبه شدن و نگرفت
میدونی چشم و دل سیر زورش به همچی میچربه...
داشتم به آهنگ آسمون داریوش گوش میدادم
تو میگی نامه نوشتی... نرسیده
خیلی دلم میخواست بپرسم آدرس و گم کردی یا مخاطب و عوض کردی
ولی خب نمیشد اخه ما اینجای آهنگ بودیم
آسمون با منو تو قهر دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
پرسید وقتی خوشحالی به کی زنگ میزنی
بی درنگ صورت قشنگت تو خاطرم نشست
داشتم گوشیمو بالا و پایین میکردم
شمارتو دیدم مکث کردم
خیلی دوست داشتم حسمو باهات قسمت کنم
گفته بودی تمام یکی دیگه ای...
نمیدونم تو هم الان خوشحالی یا نه
ولی سهم خوشحالی منم باشه واسه تو⚘️
به وقت آزادی🕊
یه ریلز تو اینستاگرام دیدم که نوشته بود
پنج اسفند روز جهانی دختره
روزت مبارک فرشته قشنگم
الان پنج اسفنده چقدر دلم میخواست واسش بفرستم...
هنوز همدیگرو فالو داشتیم ولی انتهای پیامش نوشته بود
آخرین پیامت باشه
پس دکمه شیرو نزدم اون پست و لایک کردم شاید اتفاقی ببینه
روزت مبارکシ