پیمانهها به چهل رسید و از آن برگذشت.
افسانههای سرگردانیات
ای قلبِ دربدر
به پایانِ خویش نزدیک میشود.
بیهوده مرگ
به تهدید
چشم میدَرانَد:
ما به حقیقتِ ساعتها
شهادت ندادهایم
جز به گونهی این رنجها
که از عشقهای رنگینِ آدمیان
به نصیب بردهایم.
#شاملو
کوچه باغان گذشته
خالی از فریاد شبگرد و غزل گشته
باغ سرسبز جوانیها خزانی شد
سالها بیبودنت بودم
تن به هر بیهوده فرسودم
جمع این مطلب زدم من
زندگانی شد...
دوستان عزیز
برای یک بیمار مبتلا به سرطان مغز استخوان نیازمند اهدای پلاکت گروه خونی O+ هستیم.
در صورتی که تهران ساکن هستید و تمایل به اهدا پلاکت دارید، به بنده از طریق دایرکت پیام دهید.
سپاسگزار خواهم بود اگر ریتوییت بفرمایید.🙏🙏
با چه ترسی بی تو دور از چشم تو میزیستم
من حریف جذبه چشم تو هرگز نیستم
رحم کن تا شب بیجنبش بیحوصلگی
پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم
تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه ...
من باد نیستم
اما همیشه تشنه فریاد بودهام
دیوار نیستم
اما اسیر پنجه بیداد بودهام
نقشی درون آینه سرد نیستم
زیرا هر آنچه هستم بیدرد نیستم
اینان به ناله، آتش درد نهفته ��ا
خاموش میکنند و فراموش میکنند
اما من آن ستاره دورم که آبها
خونابههای چشم مرا نوش میکنند
#نادر_نادرپور
قمری، جانصفتی، در ره دل پیدا شد
در ره دل، چه لطیفست سفر! هیچ مگو
گفتم: «ای دل! چه مهست این؟» دل اشارت میکرد
که «نه اندازهٔ توست این، بگذر، هیچ مگو»
#مولانا
من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیزی در آن سوی یقین شاید کمی همکیشتر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود
من عاشق چشمت شدم…
#افشین_یداللهی
خیلی دوری !
شانههایت دور است!
هُرم نَفَست دور است!
بادی که موهایت را میبرد، دور است!
چشمهایت دور است...
و خیلی نزدیکی!
سایهات!
سایهات همه جا هست...
کنار موسیقی و باران و جاده و نور و کلمه!
و سکوتت....
#بیژن_الهی