به انسانهایی که موفق میشن با محدودیتها، ناتوانیها، ضعفها و شکستهاشون کنار بیان خیلی غبطه میخورم. چون من هر روز صبح که از خواب بیدار میشم، یکیشون رو انتخاب میکنم، چماق میکنم، بهش پاپیون میزنم و میکوبمش توی سر خودم.🎀
مامانم اینجوریه که اگه بهش بگم با ده پاس کردم میگه مهم اینه پاس کردی. بگم با بیست پاس کردم میگه دیدی بهت گفتم تو از همه بهتری؟
بگم افتادم میگه فدای سرت ترم بعد پاس میکنی
بگم مامان من گند زدم به زندگیم میگه اشکال نداره خیلیا همین گند هم نمیتونن بزنن.
زن انقدر حس کافی بودن بهم نده
یه سریالی قبلا ماه رمضون پخش میشد به اسم "او یک فرشته بود" ، یه زنی توش بود اسم الله و قران و اسلام رو میشنید جیغ میکشید فرار میکرد.
روز به روز احساس نزدیکی بیشتری با این کارکتر میکنم.
من تو زندگیم یه کاری رو هیچوقت یاد نگرفتم؛ اون کمک گرفتن بود. من هیجوقت بلد نبودم درست و به موقع کمک بگیرم. اینو خیلی وقته فهمیدم. ولی وقتایی که از شدت غم مستاصلم بیشتر خلاشو احساس میکنم.