طراح ربات، «رودولف گانتنبرینک»، پس از کشف آن درگاه رازآلود در سال ۱۹۹۳، دیگر نتوانست فکرش را از چیزی که پشت سنگ پنهان شده بود رها کند؛ دالانی که هزاران سال دست هیچ انسانی به آن نرسیده بود، با دو پین مسی عجیب بر روی سنگ.
سالها برای بازگشت تلاش کرد و حتی بخش زیادی از پروژه را با هزینهی شخصی جلو برد، اما درها و مجوزها به روی او و رباتش بسته ماند.
با این حال، قصه آنجا متوقف نشد…
تقریباً ۹ سال بعد، در سال ۲۰۰۲، بالاخره مجوز کاوش صادر شد. اینبار دیگر خبری از مهندس آلمانی نبود. (کاش میبود…)
حساسیت فوقالعاده بالا بود؛ قرار بود برای نخستینبار متهای فلزی به سنگِ ۴۵۰۰سالهی هرم برخورد کند. حتی کوچکترین ترک یا آسیبِ میکروسکوپی هم قابل قبول نبود.
سپتامبر ۲۰۰۲، ربات جدید، «Pyramid Rover»، مجهز به متهای ظریف برای ایجاد سوراخی حدود ۲ سانتیمتر، حرکت خود را از دالان باریک آغاز کرد. میلیونها نفر در سراسر جهان، پخش زنده را با نفسهای حبسشده دنبال میکردند.
ربات به همان دیوارهای رسید که ۹ سال قبل گانتنبرینک را متوقف کرده بود.
مته شروع به چرخیدن کرد…
سوراخکاری دقیق و بینقص انجام شد. سوراخی باریک ایجاد شد و صدای شادیِ مهندسان در اتاق کنترل پیچید.
اما اصلِ ماجرا تازه از اینجا آغاز میشد.
لنز باریکِ دوربین فیبر نوری به آرامی از سوراخ عبور کرد تا برای اولینبار در تاریخ، آنسوی سنگ را ببیند.
چیزی که آشکار شد، اصلاً آن چیزی نبود که انتظارش را داشتند…
پشت سنگ، تنها یک فضای خالیِ کوچک بود و حدود ۲۱ سانتیمتر جلوتر…
دوباره سنگ!
یک درگاه سنگیِ دوم. بدون پینهای مسی، با سطحی خشن و ناصاف.
معما حل نشد؛ تنها عمیقتر و تاریکتر شد.
چرا معماران هرم ۴۵۰۰ سال پیش، دو مانع سنگی را با فاصلهای حدود یک وجب (۲۰ سانتیمتر)، در انتهای چنین دالان باریک و دستنیافتنیای ساخته بودند؟
و پشت این درِ دوم، چه چیزی منتظرِ دیده شدن است؟
در انتهای یک دالان باریک، در قلب یکی از شناختهشدهترین بناهای ساختهشده به دست بشر، چه چیزی ممکن است نهفته باشد؟
۴۵۰۰ سال پیش، معماران هرم بزرگ مجرایی باریک و صعودی ساختند؛ مسیری حدود ۲۰×۲۰ سانتیمتر که عبور انسان از آن غیرممکن بود.
انگار قرار نبود هیچکس بفهمد انتهای آن چیست.
اما هیچ رازی قرار نیست برای همیشه پنهان بماند.
سال ۱۹۹۳، مهندسان ربات کوچکی به نام «اوپواوت» ساختند؛ رباتی مجهز به دوربین که میتوانست از این مجرای تنگ بالا برود.
ربات در تاریکی پیش میرفت و مهندسان و باستانشناسان، با هیجانی وصفناشدنی، تصاویر دوربین را زنده تماشا میکردند؛ هر متر، تصویری بود از جایی که هزاران سال هیچ انسانی ندیده بود.
بعد از حدود ۶۰ متر، ربات ایستاد.
مقابل دوربین یک درِ سنگی کوچک بود؛ با دو قطعهی مسی عجیب.
دری که هزاران سال هیچ چشمی آن را ندیده بود انها به انتهای دالان رسیدند اما به پاسخ نه پشت اود ذ چه چیزی مخفی شده؟.
ادامه دارد… این عالیه
در انتهای یک دالان باریک، در قلب یکی از شناختهشدهترین بناهای ساختهشده به دست بشر، چه چیزی ممکن است نهفته باشد؟
۴۵۰۰ سال پیش، معماران هرم بزرگ مجرایی باریک و صعودی ساختند؛ مسیری حدود ۲۰×۲۰ سانتیمتر که عبور انسان از آن غیرممکن بود.
انگار قرار نبود هیچکس بفهمد انتهای آن چیست.
اما هیچ رازی قرار نیست برای همیشه پنهان بماند.
سال ۱۹۹۳، مهندسان ربات کوچکی به نام «اوپواوت» ساختند؛ رباتی مجهز به دوربین که میتوانست از این مجرای تنگ بالا برود.
ربات در تاریکی پیش میرفت و مهندسان و باستانشناسان، با هیجانی وصفناشدنی، تصاویر دوربین را زنده تماشا میکردند؛ هر متر، تصویری بود از جایی که هزاران سال هیچ انسانی ندیده بود.
بعد از حدود ۶۰ متر، ربات ایستاد.
مقابل دوربین یک درِ سنگی کوچک بود؛ با دو قطعهی مسی عجیب.
دری که هزاران سال هیچ چشمی آن را ندیده بود انها به انتهای دالان رسیدند اما به پاسخ نه پشت اود ذ چه چیزی مخفی شده؟.
ادامه دارد… این عالیه
قرار بود فقط ۹۰ روز زنده بمونه، اما ۱۵ سال تو اون محیط وحشتناک دوام آورد. آپورچونیتی سال ۲۰۰۴
روی مریخ نشست؛ شبهای منفی صد درجه رو تاب آورد، از دهانهها به سختی بالا رفت، تو شن گیر کرد و با شوقِ جلو رفتن و کشف جدید خودشو نجات داد. بیشتر از ۴۵ کیلومتر روی یه سیاره دیگه راه رفت. ۳۰ مه ۲۰۱۸ طوفان گردوغبار ی که
شروع شده بود بزرگتر شد، کل سیاره رو گرفت و خورشید رو ازش دزدید. اون با نور خورشید زنده بود. سیستمهاشو یکییکی خاموش کرد تا فقط زنده بمونه. ۱۰ ژوئن آخرین دادهها رو فرستاد و بعد… سکوت. «باتریام رو به پایانه و هوا داره تاریک میشه.» این جمله رو خودش نگفت؛ ترجمه انسانیِ آخرین دادههایش بود.
رباتی که برا سه ماه ساخته شده بود، قهرمانانه تا آخرین وات مقاومت کرد و تک و تنها، وسط طوفان سهمگین، خاموش شد. اگه روزی پامون به مریخ برسه، باید برش گردونیم زمین — زادگاهش — یا همونجا بمونه و جایگاه ابدیاش باشه؟
Yesterday's GLOF Shocked the world. Reminding us all of the unmitigated power and indifference of nature.
Captured by the survivors on film was and extremely rare opportunity to witness a "Glacier Erratic" on the move.
This massive boulder pushed by the forces will soon rest in place isolated and alone. We have mostly only seen the echoes of this left in place from the end of the last glacial maximum some 20K years ago.
They often sit atop other smaller rocks giving the impression of being placed by man and being confused with Dolmens.
But now we have the visual record to process them with clarity.
تاریک، رازآلود و لبریز از خطر، اما سرشار از متون دانش کهن و گنجینههایی که قابل ارزشگذاری نیستند…
تصور کنید بالای تپهای ایستادید که بیشتر از ۲۲۰۰ ساله هیچ انسانی وارد مقبرهی اصلی زیر اون نشده. فکر میکنید فقط کافیه خاکبرداری کنید و برید داخل؟ اصلاً به این سادگیها نیست.
برای ورود به همچین جایی احتمالاً باید تقریباً مثل فضانوردها مجهز بشید؛ لباس محافظ بپوشید و از یه محفظه با هوای کنترلشده رد بشید تا هوای بیرون یکدفعه وارد مقبره نشه.
چرا؟ یکی از دلایلش یه قاتل نامرئیه: جیوه.
متون باستانی چین میگن داخل مقبره رودخانهها و دریاهایی از جیوه ساخته شده و بررسی خاک بالای آرامگاه هم مقدار غیرعادی جیوه رو نشون داده. اگه این روایتها درست باشن، فضای بستهی مقبره بعد از دو هزار سال میتونه با بخارات سمی جیوه آلوده شده باشه.
اما خطر فقط برای شما نیست؛ شما هم برای مقبره خطرناکید.
ورود ناگهانی هوا و تغییر اکسیژن، رطوبت و دما میتونه به ابریشم، چوب و رنگدانههایی که بیشتر از دو هزار سال در محیط بسته موندن آسیب جدی بزنه.
نمونهش رو باستانشناسها موقع حفاری ارتش سفالی دیدن؛ رنگ بعضی پیکرهها بعد از قرار گرفتن در معرض هوا خیلی سریع شروع به از بین رفتن کرد.
فکر کردید تموم شد؟
اگه روایت مورخهای باستانی درست باشه، باید از تلههای مقبره هم جان سالم به در ببرید؛ کمانهای خودکاری که برای شلیک به هر کسی که وارد مقبره میشد کار گذاشته شده بودن.
اینجا آرامگاه چین شی هوانگدی، اولین امپراتور چینه؛ مردی که تمام عمر دنبال اکسیر جاودانگی بود و احتمالاً مصرف ترکیبات جیوه برای رسیدن به همین رؤیا، خودش به مرگش کمک کرد.
بیشتر از ۲۲۰۰ سال گذشته و مقبرهی اصلیش هنوز باز نشده.
مردی که میخواست جاودانه بشه، حالا یکی از مرموزترین مقبرههای جهان رو از خودش به جا گذاشته…
و یه کنجکاوی دیوانهوار برای اینکه بدونیم واقعاً اون پایین چه خبره رو برای ما به میراث گذاشته
زهره تقریباً هماندازهی زمینه؛ میشه گفت سیارهی بزرگیه در مقیاس انسانی.
اما در مقابل خورشید؟
خودتون ببینید.
این عبور سال ۲۰۱۲ اتفاق افتاد و عبور بعدی تا سال ۲۱۱۷ رخ نمیده.
فکر میکنم خیلی خوششانس بودم که زنده دیدمش.
آیا حاضرید برای جوانی واقعی، ریسک ابتلا به سرطان رو بپذیرید؟
میلیاردرهای دنیا میلیاردها دلار روی «فاکتورهای یاماناکا» سرمایهگذاری کردن؛ روشی که بهجای پنهانکردن چینوچروکها، ساعت بیولوژیک خودِ سلولها رو عقب میکشه.به طوری که انگار در ده ٢٠ زندگی خوده هستید اما
کمی عقبتر = سلول کاملاً جوان.
فقط یک قدم زیادی از عقبتر = خطر تومورهای وحشی سرطانی مثل تراتوما!
اگه پولش رو داشتید، این ریسک رو میکردید؟
این بچه که تو تصویر میبینین، «ویلیام استنلی میلیگان» معروف به بیلی میلیگان متولد ۱۳ فوریه ۱۹۵۵ در میامی هست.
تا ۴ سالگی با ناپدریش «جانی موریسون» و مادرش «دوروتی مور» زندگی میکرد.
ناپدریش که سابقه یکبار خودکشی ناموفق داشت در ۱۹۵۹ موفق شد با گاز منواکسید خودکشی کنه.
مکالمه من و مادرم :
مامی جان من فردا دارم میرم کمپ ۲-۳ روزی انتن ندارم نگران نشی .
- چه کمپی ؟
- کمپ ترک اعتیاد مادر من ! کمپ بیرون شهر دیگه ؟
- با دوستات میری ؟
- نه مامی جان با چندتا از دشمنان قسم خورده ام میرم ! سوال بعدی ؟
- چند نفرین ؟
- کم باشیم خوشحال تری مامی جان یا زیاد ؟
- زیاد باشین خیالم راحت تره .
- ۳۰-۴۰ نفری هستیم .
- دختر هم هست باهاتون ؟
- نه مادرم ما یه سری گِی هستیم با هم میریم !
آخه این چه سوالهاییه !؟
تو مادر نشدی بفهمی !!!
اند او کانورسیشن …