عموماً برای سخنرانی درباره مسائل نوجوانان، مشکلات زناشویی و آموزش تفکر نقاد به مدارس و دانشگاهها و ادارات دعوت میشم!
گاهی پادگانهای نظامی و سربازخانهها هم میرم.
آخرین بار از طرف ارتش به یک پادگان دعوت شدم... ۱۵ دقیقه دیر رسیدم و وقتی وارد سالن آمفیتئاتر شدم، دیدم که امیر جعفرزاده رفته پشت تریبون و داره صحبت میکنه.
منم که مریض بودم از خداخواسته نشستم پای صحبتش!
راجع به نماز اول وقت حرف میزد...میگفت اگه نماز رو حتی دقایقی دیر تر بخونی دیگه بدرد نمیخوره!!
برام عجیب بود، انگار داشت برای رزمندگان خط مقدم صحبت میکرد.
انتظار نداشتم این حرفها توی ارتش خیلی خریدار داشته باشه.
حتی توی اون اوضاع و احوال کشور، حرفهاش خیلی آرمانی به نظر میرسید.
به یکی از حاضرین در جلسه گفتم:"این امیر هم دلش خوشه... فاز ش.هادت گرفته توی این اوضاع"
روز بعد از آتش بس خبر ش.هادتش شوکهام کرد.
یکی از همکاراش گفت چند ساعت قبل از آتش بس ش.هید شد...ظاهرا همه پرسنل رو ترخیص کرده بود که کسی آسیب نبینه و تنها خودش و چند سرباز در پادگان مونده بودن.
پرسنل ارتش دوستش داشتن.
شنیدن خبر ش.هادتش خیلی حالم رو بد کرد.
تصمیم گرفتم که برداشتم را از مناظرهی زیر بنویسم البته به عنوان مخاطبی غیر سیاسی و بیسواد...
نه دکتر فاضلی را میشناسم و نه بیژن عبدالکریمی!
این عدم شناخت، باعث میشود به دور از سوگیریِ حاصل از پیشنه، گفتگو را قضاوت کنم.
لذا علامت تیک✅️ نشان دهندهی برداشتِ من از بحث است و علامتِ مثلث🔻 بیان کنندهی گرایش و علاقهی من ؛
✅️فاضلی را در جریان اصلاحطلب دیدم البته نه در جرگهی اصلاحطلبانی سطحی چون زیبا کلام!
به نظر منتقدی نسبتا منصف بود،ولی خب، در جبههی اصلاحات!
✅️عبدالکریمی را عنصری کاملا انقلابی دیدم که البته این جبهه را بر اساس «برههی حساس کنونی» برگزیده است!
✅️هر دو طرف را دلسوز یافت و شهوت دیده شدن را در این دو فرد مشاهده نکردم.
✅️عبدالکریمی محور اصلی هویت و گفتمان ایرانی را معنویت و اسلام شیعی میداند!
اگر دقیقتر بیان کنم؛گفتمان شیعیی مبارز، بهترین تجلیِ هویت و لوگوس ایرانی، یا با اندکی تسامح کارآمدترین تبیین از این لوگوس است!
✅️عبدالکریمی جریان روشنفکری ایران را جریانی غیر مسئول و غرغرو میپندارد که با پریدن در آغوش اپوزوسیون خودکشی کرده است.
✅️فاضلی معتقد است عبدالکریمی در تشخیص لوگوس یا هویت ایرانی دچار خطا شده و بسیاری از جنبههای متنوع ایرانی را از این تصویر حذف کرده است(مثل جریانهای ملیگرا، لیبرال، چپ، سلطنتطلب و...) و عملا به نمایندهی جریان پایداری تبدیل شده است!
✅️فاضلی معتقد است که علت سوق پیدا کردنِ جریان روشنفکری به سمت اپوزوسیون، برخورد دیکتاتور مآبانه حاکمیت با جریان نقد است و بخشی از خشونتِ جریان معترض خیابانی حاصل ناامیدیِ اپوزوسیون از اعتراضِ فاخر است. اما عبدالکریمی میگوید که جریان روشنفکری اصیل با نظام موانع، دچار استحاله نمیشود و کماکان با پذیرش و نبرد با این نظام، اصالت خود را حفظ میکند.
✅️عبدالکریمی معتقد است که جریان روشنفکری اپوزوسیون امروزی با نزدیک شدن به جبهه برانداز(بر خلاف رسالتش) کارآمدی و امنیت استراتژیک ایران را تضعیف کرده است اما فاضلی معتقد است که جریان نقد در دراز مدت به عمق و قوت حاکمیت میانجامد و نمیتوان به واسطهی قرار گرفتن در «برههی حساس کنونی» جبههی نقد را رها کرد.
✅️عبدالکریمی معتقد است که ما در جنگی نسبتا دائمی با نظام سلطهی امپریالیسم هستیم و بخشی از ناکارآمدی حاکمیت حاصلِ یک جبر تاریخیست و ریشههای همین ناکار آمدی به فرهنگِ حاکمیت ایرانی برمیگردد و تغییرات اساسی در بازهی زمانی کوتاهِ ممکن نیست بلکه آنچه اولویت دارد مبارزه با امپریالیسم است.
اما فاضلی معتقد است که حرکت به سمت دموکراسی و ساخت درون از طریق جریان نقد، تعطیلی بردار نیست!
✅️عبدالکریمی جریان روشنفکری اصلاحطلب و اپوزوسیون را جریانِ تسلیم و «بده بره» میداند و برداشت رهبر شهید.ید و رهبر جدید را نسبت به مذاکره مبتنی بر واقعیت میپندارد ولی فاضلی مذاکره و تعامل سازنده را عاملی برای صلح پایدار و مبتنی بر آموزهی «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» تلقی میکند و برجام را دستاوردی خوب میداند نه خسارت محض!
✅️در کل عبدالکریمی تحلیل قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء، نیروهای امنیتی و جریان انقلابی از وضعیت و جایگاه ایران را واقعیتر و کارآمدتر میداند ولی فاضلی معتقد است ضمن حفظ این توانمندی، میبایست در جبههی دیپلماسی مثبت و موازنه ی مثبت گام برداشت در حالی که عبدالکریمی به ایدهی موازنهی منفیِ مصدق معتقد است و علت این اعتقاد را «تجربه» میداند.
🔻اما نظر غیر کارشناسی خودم:
معتقدم که تضاد در باطل امکانپذیر است یعنی دو جریان باطل و نادرست میتوانند با هم در تضاد باشند مانند تضاد جریان امپریالیست غرب و شرق... اما تضاد در «حق»، امکانپذیر نیست!
من حرفهای این دو استاد رو شنیدم و هر دو را پسندیدم، اما چرا در دو حرفِ حق، تضاد هست؟
شاید به این دلیل است که هر یک به جنبهای صحیح از وضعیت ایران اشاره میکنندو از جنبهی دیگری غافلند و این نه به معنای غلط بودنِ این دو گفتمان، بلکه ناقص بودن آنهاست و نجات ایران در ترکیب و همافزایی این دو گفتمان نهفتهست.
اما من به یک اندازه به این دو جریان فکری ارادت ندارم، اصولا در «برههی حساس کنونی» گفتمان مقاومت و جریان مبارزه با امپریالیسم جهتگیری و عملکرد بهتری داشته اما در دراز مدت، توجه به ساخت درون از طریق تقویت گفتمان انتقادی ضروریست.
به شخصه آرزو دارم که به توافقی جامع مانند برجام برسیم، اما مانع اصلی اینجاست که آیا جبههی استعمار حاضر به پذیرش ایرانی قوی،پیشرفته و مستقل هست؟
جریان اصلاحات این مسیر تعامل را بارها آزمودهاست اما دستاوردش ملموس نیست.
پیام دیشب رهبرانقلاب یک نقشهراه روشن بود؛هم حمایت ازدیپلماسی عزتمند و هم تأکید برایستادگی مقابل تجاوز.تقدیر ازتیم مذاکرهکنندهای که دراعتراض به ادامه جنایات رژیم صهیونیستی،سفرخودرا لغو کرد و مطالبه ازمسئولان برای دفاع ازمنافع وامنیت منطقهای ایران؛این دو مکمل یکدیگرند،نه متضاد.
هر مذاکرهای زمانی ارزشمند است که نتیجه آن رفع فشار از مردم و حفظ اقتدار کشور باشد. مقام معظم رهبری بارها بر حفظ عزت ملت ایران در هر تعامل بینالمللی تأکید کردهاند.
پیام رهبر جدید بینظیر بود؛
۱.کوتاه بود.
۲.شعاری نبود.
۳.از سر تواضع بود.
۴.حاوی این موضعگیری بود که "من رهبر همهی جامعه هستم نه صرفا افراد در خیابان"
۵.مبتنی بر آزادی و اصل تفکیک قوا بود.
۶.کلی و دو پهلو نبود که بعدا سوءبرداشت بشه.
۷.بر مبنای مسئولیت جمعی بود(با تصمیم رئیس جمهوری که رای اکثریت رو داشت)
۸.برعکسِ جریانهای به اصطلاح تندرو(که ممکنه بعدا معلوم بشه واقعبین بودند) به حسن نیت دولت اشاره کرد.
۹.دولت رو مسئولیتپذیر کرد و بر اساس "تربیت پیامد محور و مسئولیت محور" رفتار کرد.
۱۰.به جای اینکه برای مردم تعیینتکلیف کنه، به مردم فرصت آزمون دوباره داد.
۱۱.حرفهای ایشان ظاهری ایدئولوژیک نداشت و منفعت جمع رو بر حس انتقام(به حق) ترجیح داد.
هر بار که ایران را دستکم گرفتند، مجبور شدند نقشههایشان را از نو طراحی کنند.
مشکل دشمن همین است؛ ایران را آنگونه که هست نمیبیند، آنگونه که دوست دارد تصور میکند.
از تعداد موشکها خبر دقیق داری؟
از وضعیت زنجیره تامین خبر دقیق داری؟
از تعداد شهدای نظامی خبر دقیق داری؟
از پشت پرده های کشورهای منطقه خبر دقیق داری؟
از واقعیت وضعیت اقتصادی خبر دقیق داری؟
از التیماتوم های پشت پرده چین خبر دقیق داری؟
نداری؟
پس بذار اونهایی که خبر دارن تصمیم بگیرند
یکی از چالشیترین لحظات زندگی یک روانشناس مواجهه با فردیست که افکار یا قصد خود.کشی داره.
قضاوت و یا تصمیم درمانگر واقعا میتونه سرنوشت درمانجو رو رقم بزنه.
به همین خاطر درمانگرانِ باتجربه به علائم و نشانههای این قصد در مُراجع یا اطرافیان حساسند و ریسک نمیکنن...بطوری که اقدامات حداقلی رو انجام میدن که در ادبیات رواندرمانی بهش میگن Duty to Protect یا همون "وظیفه حفاظت"!
پریروز با یکی از همکارانم درد و دل میکردم و یه جایی گفتم "واقعا خستهام از این همه رنج دنیا!"
دیروز ظهر این پیام رو برام فرستاد.(عکس پایین)
هر چند من قصد و افکار خ.ودکشی نداشتم ولی ریسک نکرد و سعی کرد نگرانیاش رو جدی بگیره و احوالم رو بپرسه.
پاسخ پیامش رو ندادم که ببینم حدسم درست بوده یا نه!
دیدم بعدش زنگ زد و گفت که میخواد راجع به یک کیس باهام مشورت کنه...کیس کاملا ساختگی بود و قصدش این بود که از حالم مطمئن بشه.
این کارش از دو جهت قابل تامل بود:
اول اینکه یه واکنش حرفهای بود، به طوری که به درمانگر بودنِ من اطمینان نکرد و ریسکِ نشانه رو نادیده نگرفت.
دوم اینکه من واقعا با اون پیام و تماس کِیف کردم...با اینکه تشخیصش درست نبود ولی روحِ من شاد شد وقتی احساس کردم "وجودم اینقدر برای یکنفر مهمه و نگرانم هست!!!"
گاهی بیدلیل و با دلیل یجوری با یه نگاه یا پیام یا تماس این حس رو به دیگران بدیم که "عزیزم وجود تو برام مهمه، مراقب خودت باش"
داشتم به این فکر میکردم که آیا حاضرم جونم رو به خاطر فرد دیگه فدا کنم.
اصولا در خارج از فضای رواندرمانی فرد بیخیال و خودخواهی به نظر میام....البته شاید در جلسات درمانی هم اینطور باشم که این رو میبایست مراجعینم تایید یا رد کنند... ولی به هر حال مطمئن هستم که جونم رو بخاطر خانوادهام فدا میکنم.
قبلا در دوران نوجوانی بهواسطهی عقاید مذهبی و گاهی عرفانی خیلی به شهادت و فدا شدن برای فلان کس و فلان هدف اعتقاد داشتم ولی به رسم روزگار، واقعبینتر شدم و فهمیدم قرار نیست فدای کسی بشیم....
من گاهی درگیر کیسهای خود.کشی هم میشم که در برخی اوقات به اونها هم میگم که "دردت به جونم یه وقت اقدامی نکنی" البته اگر اون فرد خانم نباشه (:
دقت کردم دیدم حتی اونجا هم به درمانجویی که قصد یا افکار جدی مرگ اندیشی داره، از ته دلم میگم دردت به جونم!
اما از ابتدای جنگ اخیر رگههایی از تمایل برای "فدا شدن برای دیگری" در خودم میبینم...
متوجه شدم وقتی سید مجید موسوی رو میبینم میگم دردت به جونم
مثلا وقتی پرپر شدن بچههای هوا.فضا رو (نیروهای متخصصاش رو البته) میدیدم دوست داشتم جامون عوض میشد و من به جای اونها میمُردم...چون وجود اونها میتونه جون خیلی از مردم رو نجات بده!
حتی اخیرا به همسرم گفتم "درد این مردمی که این همه شب میان توی خیابان به جونم"!
واقعا نمیدونم اگر پای عمل برسه حاضرم جونم رو فدا کنم؟
موهام ریختن...باقیماندههاش سفید شدند و اولین ایمپلنتم رو انجام دادم!
دچار پیر چشمی شدم و مثل باباها برای اینکه فونتهای ریز رو بخونم باید گوشی رو عقب نگهدارم!
نگاه و قضاوت دیگران برام کمارزشتر شده، به همین خاطر گاهی با بیژامه و دمپایی میرم بیرون و از اینکه بگن فلانی چقدر اُمُل و فلانه کمتر میترسم!
اخیرا به برخی مُراجعین و درمانجویان جوانم میگم"دخترم یا پسرم"....
برخی رفتارها و حرفهای گذشتهام رو که مرور میکنم خجالت زده میشم.
برخی مفاصلم درد میکنه...
اینقدر داغدار ایرانم و اینقدر سوگوار ش.هدای این جنگم و اینقدر بابت مشکلات اقتصادی مردم حالم بَده که گاهی با همکارانم در کلینیک صحبت میکنم که دق نکنم.
از وقتی که چند تن از شاگردانم زیر بمباران پرپر شدن نمیتونم لباس بخرم و حس و حال زندگی روزمره رو ندارم!
پس از خانواده، تنها لذت و معنای زندگیام از حرفهی رواندرمانگریست.بطوری که وقتی یکی از مراجعینم میگه «احساس میکنم بهترم» قند توی دلم آب میشه!
به قدر کافی زندگی کردم و به نظرم اگر الان بمیرم چیزی از دست ندادم...لذا بصورت جدی به مرگ فکر میکنم تا بتونم قدری زهرش رو بگیرم و بپذیرمش!
کماکان پر از عادات بَد هستم که حالِ ترکشون رو ندارم و قراره باهاشون مرگ رو ملاقات کنم.
به خالقِ مهربانتر از مادر اینقدر خوشبینم که کماکان گناه میکنم.
کینهتوز نیستم و به جزئیات اهمیت زیادی نمیدم و تا حالا از اینکه خودم رو به خریت زدم ضرر نکردم. و معتقدم «زندگی شستن یک بُشقابست»
موضوعِ بیاهمیت اینکه ۴۲ ساله شدم و به بهانه تولدم خواستم قدری باهاتون درد و دل کنم (:
وارد آسانسور شدم و دیدم که همسایه پدرخانومم داخل کابین هستش.
گفت:"تا میرسیم پارکینگ میشه یه سؤال بپرسم؟"
گفتم بفرمایید
گفت:"اینا کی میرن؟"
منظورش جمهوری اسلامی بود و چون پدرخانومم آدم مذهبی هستش احتمال داده بود که عقاید من هم شبیه ایشان هستش...
گفتم نمیدونم...چرا؟
گفت:"که اوضاع اقتصادی خوب بشه"
گفتم چرا فکر میکنی با رفتن اینا اوضاع خوب میشه...
گفت مثل ژاپن میشیم...
گفتم خب چرا فکر نمیکنی مثل سوریه و لیبی و عراق میشیم.
گفت:"شما چرا فکر نمیکنید مثل عربستان و دبی و قطر میشیم"
به پارکینگ رسیدیم و از هم جدا شدیم.
نکتهی جالب اینجاست که تصویر مطلوب خیلی از مردم ایران اینه که بعد از توافق و رفع تحریمها(بر فرض م....) ما باید مثل کشورای حوزه خلیجفارس زندگی کنیم.
یعنی پول حاصل از فروش نفت مستقیماً میره توی جیب ما و ماهم سوار بر لندکروز میریم عشق و حال!
راستش به شخصه دوست دارم این آرزو محقق بشه ولی واقعیتش اینه که نمیشه!
چرا؟
خیلی خلاصه عرض کنم که موانع زیادی بر سر راه این فانتزی هست:
اولین مانع، تفاوت در مدل اقتصاد سیاسی ایران با سایر دول خلیج هستش؛
کشورهای حوزه خلیج فارس (به جز عربستان که بزرگتره) چیزی به نام Rentier State یا دولت رانتیر هستن. یعنی بیش از ۵۰٪ درآمدشون از فروش منابع طبیعیه که بدون نیاز به مالیاتگیری از مردم تأمین میشه. این مدل مزایایی داره: دولت میتونه مالیات کم بگیره... خدمات رفاهی بده و در عوض، مردم رو از مشارکت سیاسی واقعی دور نگه داره!
اما ایران چنین دولتی نیست. ایران پیش از انقلاب هم اقتصاد متنوعتری داشته (کشاورزی، صنعت خودرو، پتروشیمی، خدمات). امروز هم سهم نفت و گاز از درآمدهای ارزی ایران حدود ۳۵-۴۰٪ هستش، نه ۸۰-۹۰٪ مثل قطر یا کویت. پس حتی با رفع تحریمها، ایران نمیتونه و نباید شبیه اون کشورها بشه. چون جمعیت ۹۰ میلیونی نیاز به اشتغال پایدار در تولید داره، نه فقط پخش پول نفت.
مانع دوم تفاوت در ساختار جمعیت و نیروی کار هستش؛
کشورهای عربی خلیج فارس وضعیت جمعیتی نامتعادلی دارن. مثلاً در امارات، ۸۸٪ جمعیت رو خارجیها تشکیل میدن... شهروندان اصلی (اماراتیها) کمتر از ۱۲٪ هستن. این مدل به اونها اجازه میده رفاه بالا را فقط برای یک جمعیت کوچک تأمین کنن و کار سخت و ارزان رو به خارجیها بسپارن!
اما در ایران، نسبت شهروند بومی به ساکنین خارجی کاملاً معکوس هستش. شما نمیتونید برای ۹۰ میلیون نفر رفاه سطح دبی رو با صادرات نفت تأمین کنید. چون سرانه نفت ایران در مقایسه با قطر یا کویت حدود یک دهم یا کمتره. برای رسیدن به همان سطح رفاه، ایران باید بهرهوری صنعتی و دانشبنیان رو بالا ببره، نه فقط بنادر آزاد و برج بسازه.
و اما مانع سوم: تفاوت در نظام سیاسی و قرارداد اجتماعی؛
کشورهای عربی خلیج فارس، عمدتاً سلطنتهای مطلقه یا نیمهمطلقه هستن. در این مدل، سیاست خارجی، پیمانهای اقتصادی و حتی توزیع یارانهها رو یک خاندان تعیین میکنه... و مردم در قبال امنیت و رفاه، از حق رأی واقعی چشمپوشی میکنن.
حتی اگر جمهوری اسلامی ایران با آمریکا صلح کامل کنه، نمیتونه ساختار نهادهای خودش رو شبیه یک پادشاهی کنه. ایران انتخابات مستقیم ریاستجمهوری، مجلس قدرتمند، شوراهای شهر و روستا، و نهادهای مستقل داره. مردم ایران بهطور سنتی توقع پاسخگویی، نقد و تغییر دولتمردان رو دارن. این تفاوت فرهنگی-سیاسی اجازه نمیده مدل «دولت رانتیر-پادشاهی» در ایران پیاده بشه.کما اینکه پهلوی هم با اون فروش نفت نتونست قید خواستههای سیاسی مردم رو بزنه!
مانع چهارم چیه؟
جایگاه ژئوپلیتیک
کشورهای عربی خلیج، امنیت خودشون رو عملاً به آمریکا و پیمانهای نظامی فروختن. پایگاههای آمریکایی، قراردادهای تسلیحاتی و محوریت دلار در فروش نفت، بهای این مدل توسعهست.
اما ایران به دلیل وسعت، همسایگی با افغانستان و پاکستان، دسترسی به آبهای آزاد و تاریخ استقلالطلبانه، نمیتونه صرفاً یک «پایگاه امنیتی آمریکا در منطقه» باشه. حتی در سناریوی صلح با آمریکا، ایران به یک سیاست خارجی مستقل و متوازن نیاز داره. یعنی نه شرقی، نه غربی، بلکه هوشمندانه. پس کپی کردن مدل امارات ممکن نیست.
خلاصه....صلح با آمریکا و رفع تحریمها بدون شک به نفع ایرانه و منتهی به ورود سرمایه، تکنولوژی، کاهش تورم و باز شدن بازارهای جهانی میشه. اما کسی که وعده «ایرانِ شبیه دبی» رو میده یا جغرافیا نمیدونه، یا اقتصاد نمیفهمه، یا تاریخ ایران رو نادیده گرفته.
ما میتونیم از تجربه کشورهای عربی در جذب گردشگر، مناطق آزاد و مدیریت درآمد نفت یاد بگیریم، اما الگو برداری کامل امکانپذیر نیست. ایران یک تمدن بزرگ با اقتصاد ملی، جمعیت جوان و نظام سیاسی مشارکتیه.
راه ما توسعهای درونزا، دانشبنیان و با حفظ استقلاله!
اگه قصه غدیر تو سه روز اتفاق اُفتاد ،امروز ما بیش از سه ماهه کف خیابون درس ولایت مداری پس میدیم!
دنیا بدونه شیعه ی علی تا ابد به یزیدیان باج نمیده:)
#لبیک_یا_خامنه_ای
امسال به نیت رهبر شه..یدم توی جشن عید غدیر شرکت میکنم و به رهبر سوم انقلاب لبیک میگم و تا پای جونم پشتیبان ولایت فقیه میمونم و یه مشت محکم تو دهن پهلوی چیا میزنم :)
#لبیک_یا_خامنه_ای
شاید پروپاگاندا به معنای عملیات رسانهای برای هدفی خاص باشه البته با فرآیندی که میتونه اخلاقی یا غیر اخلاقی باشه.
در واقع در پروپاگاندا هدف،وسیله رو توجیه میکنه....مثل دستورالعملی که در مضمون این توییت نهفتهست!
گاهی ژست "روشنفکری" پلیدی درون رو پنهان نمیکنه!
انسانِ دارای اخلاقِ انسانی برای هیچ هدفی "اخلاق" رو هزینه نمیکنه.
باینگان روزگاری شاهد جانفشانی و ایثار جوانانی بود که برای حراست از خاک این سرزمین، خون دادند، شهدای عزیز بدانید یاد و نام شما همواره در دل مردمان این سرزمین جاودانه است.
#شهدای_دکل