#من_از_این_گروهم مخالف شاه و شیخ، مخالف هرگونه پست و مقام انگلی و موروثی، مخالف هرگونه دخالت خارجی در وطنم، مخالف نسل کشی و کودک کشی، مخالف مهاجر ستیزی و نژادپرستی، مخالف خامنهای و ترامپ و نتانیاهو و رجوی و پهلوی همه با هم
#زن_زندگی_آزادی
کودک، کودک است.
فرقی نمیکند در میناب کشته شده باشد، در اعتراضات دیماه، یا در جنبش زن، زندگی، آزادی.
جان کودکان را نمیتوان با سیاست وزنکشی کرد. برای ما هر کودک کشتهشده، یک جهان ازدسترفته است.
خطابم به جامعه دگرجنسگراست:
اون آزادیای که بدون حضور آشکار، پررنگ و فعال جامعه +LGBTQIA بخواد رقم بخوره، یک نسخه فیک و تبعیضآمیز از آزادیه و مُفـت نمیارزه.
من حتی اگه سلطنتطلب دی رو بفهمم، سلطنتطلب خرداد رو نمیفهمم عمرا. تو اگه دیدی توی جنگ چی شد و پهلوی به کی تسلیت گفت و ته این سیرکی که راه انداختید ایران چه هزینهای پرداخت، و با لباس ساواک رژه دیدی و درخواست بمب اتم دیدی و هنوز پهلویستی. بین ما و شما حداقل چند دهه دریای خونه.
آن روزها که با جنگ مخالفت میکردیم، و آماج حملات جنگ طلبان بودیم ،
از سرِ صلحطلبی رمانتیک نبود؛ از شناخت منطق جنگ بود.
جنگها اغلب بیش از آنکه حکومتها را شکست دهند، جامعه را فرسوده و مردم را فقیر میکنند.
در این روزها ، بیش از گذشته نیازمند #همبستگی_اجتماعی هستیم .
گفتند جنگ نجاتبخش است؛ بود.
اما نه برای جامعه.
آنچه نجات یافت، ساختار قدرت بود و آنچه نابود شد، زندگی مردمانی بود که هزینه جنگ را با فقر، ناامنی و بیآیندگی پرداختند.
#نه_به_جنگ#نه_به_استبداد
کودکان میناب نه سرباز بودند، نه سیاستمدار،اما همیشه اولین قربانیان جنگ، کودکاناند.
دانشآموزانی که باید پشت نیمکت مینشستند، حالا زیر خاکاند.
ما معلمان خوب میفهمیم جنگ یعنی تعطیلی مدرسه و دفن آیندهٔ.
آنها که جنگ میسازند، آینده را میکشند.
#نه_به_جنگ#کودکان_میناب
سلام مردم ایران،
ما هنوز زندهایم.
هر کجا که باشیم، در کنار همیم.
با همهٔ دردها ، اعدام عزیزانمان ، تورم، بازداشتها، فقر و بلاتکلیفی، هنوز ایستادهایم.
فصل بعدی را با هم آغاز میکنیم.
فصلی از دمکراسی ، آزادی و عدالت اجتماعی.
#همبستگی_اجتماعی#نه_به_جنگ#نه_به_استبداد
@Aryammehr_2 از داخل وصل شدم که بگم هرکسی از اطرافیان ما در ایران که روزی از روی استیصال و ناچاری جاوید شاه گفت،امروز داره به جد و آبادتون لعنت میفرسته
بچههای ایران #وقتی_شما_نبودید مسیح علینژاد توی تلویزیون گفت که مادران کشتهشدگان و مادران میناب بهش گفتن که ترجیح میدن بچههاشون توسط بمبهای آمریکا بمیرن تا بدست رژیم جا!
“به جان کندن ِخودم افتخار میکنم”
به برادرش که در تقلای آزادی اوست نوشته بود؛ از تو میخواهم که سر فرود نیاوری و برای رهایی من، خود را حقیر و خاکسار نکنی.
«از حقارت بپرهیز و در غم من مباش، تضرع در شأن تو نیست…
بی برادر نمیمانی»
محمد بهمنبیگی بعدها، پس از آنکه حکومت حرامیان بابت فشار عشایر، از خونش گذشتند و به او اماننامه دادند، در گفتگو با “کلک” گفت؛
که میداند در نگاه حکومت، متهم است به سازشکاری با “رژیم شاه” اما جُرم اصلیاش این نیست؛ چه اگر لب تر میکرد میتوانست:
«وزیر ،وکیل ،سفیر، سناتور و صاحب آلاف و الوف شوم»
او متهم بود به باسواد کردن ۵۰۰ هزار کودک و تربیت ِبیش از ۱۰ هزار معلم.
«اما من به همه پیشرفتهای احتمالی که در انتظارم بود، پشتپا زدم و خودم را وقف این کار کردم»
در پایان، در فرازی درخشان در همان گفتگو خطاب به حکومت ِشبزدگان
گفت:
«آنچه کردم افتخار من است، نه ننگ ِمن!»
این را به همان حاکمانی گفت، که با دریایی حمایت و کمک مالی، حتی از نهادهای بینالمللی، نتوانستند ذرهای از موفقیت او را، در شعارهای “نهضت سوادآموزی” خود تکرار کنند.
طرح او در پیکار با بیسوادی، الگوی جهانی شد برای کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین، و جایزهی جهانی “نشان ِمبارزه با بیسوادی” را از طرف یونسکو و لوح افتخار “کروپس کایا” را از شوروی گرفت.
در سرزمین خودش اما، متهم شد به باسواد کردن کودکانِ بیبضاعت عشایر و دختران ایلیاتی.
و برای همین “علمای انقلابی” و مواجببگیران ابلیس، فرمان به حذفش دادند؛ زیرا گفته بود:
«من احتیاج به شفیع ندارم»/۱