من بخش کامنتهای فیس بوکم را بستم.چون جواب دادن به اراجیف وقت میبرد.فقط یک سوال دارم. این جا هم مینویسم: چرا به کسانی که با وعده و وعید مردم را به خیابان کشاندن و در دهان اژدها انداختن کسی چیزی نمیگه؟ اعتراضی نمیکنه اما همه گیر دادن به یک بازیکن یه لاقبا که یه کلمه پس و پیش بگه جاش تو زندونه وبعد اعدام؟کی باعث این همه کشتار شده چهل هزار تا؟ کی بچههای مردمو را دست خالی فرستاد تو خیابون وگفت شما برین من هواتونو دارم؟کمک در راهه؟ چه کمکی؟ این کمکه؟ له له زدن برای مذاکره؟ توهین به تیمی که حتی اجازه تمرین درست هم بهش ندادن مبارزه است؟ حرف زدن از این بچه ها درست نیست اما تنکیو گفتن عالیه؟یعنی شما مبارزان جان بر کف مسله اصلی را ول کردید چسبیدیدبه دو تاجمله که این و اون گفتن؟ اینها اگر معترض بشن چه سرشون می آد؟ شما به دادشون میرسین؟ یا پرزیدنت دلها یا بی بی یا لیندزی گراهام؟
چرا کشتی جنبش آزادیخواهی ایرانیان به گل نشسته:
چون به دموکراسیخواهی نهادینه در #زن_زندگی_آزادی پشت کردیم و به استبدادطلبی مستقر در فردگرایی روی آوردیم؛
چون وجوه تمایزمان با جمهوری اسلامی را از دست دادیم وقتی زبانمان به توهین و دشنام آلوده، تظاهراتمان به قر کمر و پرچمهای نیابتیها مزین و شعارهای آزادیطلب به مرگ بر این و آن و فحشهای رکیک تبدیل شد؛
چون از روی فرصتطلبی یا استیصال، اصول اولیه مبارزه که احترام به حقوق همه انسانها و تأکید بر حفظ کرامت انسانی است را پایمال کردیم، بر نسلکشی در غزه چشم بستیم و در بدنامترین و بیآبروترین رهبران جهان منجی دیدیم؛
چون شخصیتهای اپوزیسیون به جای اینکه با سرمایهگذاری بر گروههای مردمی و احزاب سیاسی از جامعه بینالملل مشروعیت بگیرند به سلبریتیهای بیخاصیتی تبدیل شدند که با سخنرانی در راستگراترین نهادها و بنیادهای آمریکایی و اسراییلی گمان میکنند تشویق حضار یعنی حمایت از جنبش آزادیخواهی ایرانیان غافل از اینکه دستزدنها و لبخندهایشان نشان از امیدشان برای، در بهترین حالت، ایرانی ضعیف و زبون دارد؛
و چون ما مردم به جای تلاش برای نظامی سکولار در کشور خودمان به جنگ مسلمانان جهان رفتیم و مبارزه با جمهوری اسلامی را با اسلامستیزی گره زدیم انگار نه انگار که از کشوری میآییم که اکثریت هنوز به خدا و پیغمبر ایمان دارند.
هر بیراههای را که میتوان تجسم کرد، رفتهایم و متعجبیم که چرا عقب رفتهایم.
بهانه محکمهپسندی نیست که بگوییم دلیلش تجربه زیستی تلخ ما ایرانیان بوده. تفاوت ما با دیگر مخلوقات قدرت تفکر است و کنش با خرد و منطق به جای واکنش از روی احساسات.
وقتی ترامپ تو سخنرانیش گفت که هیچ ملتی نیست که بیاد بگه بمب بریز رو کشورمون که بعضی ایرانی ها خواستن ، فقط احمق ها میتونن اینو بگن.
من جای اونا که درخواست جنگ داشتن دچار شرم نیابتی شدم.
داره میگه سلطنت طلبان احمق من عموی شما نیستم و اصلا برام مهم نیستید، من از حماقت شما برای سفیدشویی جنگ و اهداف خودم استفاده کردم ولی شما دیگه چه موجوداتی هستید که این قدر وطن فروش و پستید که به بمباران کشورتون میخندید و از من تشکر میکنید.
زمانی بیدار میشویم که منطق را جایگزین احساسات کنیم و بپذیریم اپوزیسیون هم در آن فجایع نقش داشت. حکومت جنایت کرد اما اپوزیسیونی که با فراخوان فرصتطلبانهاش فریاد زد در راه بازگشتیم، اسراییل پشت مردم است، آمریکا کمک میکند و دهها هزار نظامی ریزش کردهاند، برای تيربارهای حکومت خشاب تهیه کرد؛
زمانی بیدار میشویم که بتوانیم بپرسیم بر اساس کدام سند و مدرک تعداد قربانیان را ۲۰ هزار و ۳۰ هزار و ۴۰ هزار و ۵۰ هزار نفر میدانید؟ مگر چند هزار کشته فاجعه کمی است؟ تفاوت با جمهوری اسلامی چیست اگر به جای پرسشگری فضای ترس و تنفر ایجاد کنیم؛
و زمانی بیدار شدهایم که زیر این پست، حتی از آدمهای به ظاهر منطقی، به جای توهین، نقد محکمهپسند بخوانیم.