چه مى شد اگر تجارتى داشتيم و مردم زمانه را به قيمتى كه واقعا مى ارزند مى خريديم و به قيمتى كه به ادعاى خودشان مى ارزند مى فروختيم.بى گفتگو در مدتى كوتاه قارون كه چهل خانه گنج داشت و كليد گنج هايش را مردان تنومند به زحمت مى بردند،كوچكترين منشى تجارتخانه ما مى شد. ابوالقاسم پاينده
به آرماتور ميگين آلماتور، قبول
به فونداسيون ميگين فوندانسيون، قبول
به رابيتس ميگين راويز، قبول
به بِتُن ميگين بووتوون، قبول
ولى خداوكيلى به تخريب نگين ترخيب، خيلى ضايع س.
(قابل توجه همكاران ساختمانى)
كاش واسه خودم گهى بودم، بعد دعوتم ميكردن برنامه ى فوتبال برتر، بعد من دعوتشونو رد ميكردم كه ريده شه به هيكل عوامل برنامه، يه ذره دلمون خنك شه.
فعلا كه همون شرط اولشم ندارم.