انگار روی لبهی یه سد بزرگ دارم راه میرم.
یه طرفم زنده موندن و یه دریاچه پر آبه و من شنا کردن بلد نیستم،
یه طرف دیگم خودکشی و یه دره خشک و سنگیه.
از سقوط کردن توی هردو سمتش میترسم ؛)
پارسال تو رو برای عید آرزو کردم ولی امسال آرزویی ندارم
من بعد از تو کم اوردم
تو وسط یه جاده تاریک توی شب چراغ زندگی من بودی
وقتی رفتی انگار منم توی اون جاده تاریک گم شدم