@amir_jasour گفت از زنش جدا زندگی میکنه و دادخواست طلاق داده، گفت داریم جدا میشیم منم خریت کردم باهاش چت کردم یکی دو ماهی، یه روز یهو گفت زنم حاملس! یعد چند وقتم فهمیدم ک بچش ب دنیا اومده، جالب بود ک پدر شدنم روش اثری نذاشته بود و بازم میخاست با من دوست باشه. ب نظرم از این ادم سمی تر نیس
@amir_jasour اکس ک نمیتونم اسمشو بزارم چون خوشبختانه رابطه خاصی باهاش نداشتم اما سمی ترین آدمی ک دیدم پسری بود ک ب من میگفت عاشقمه و میخاست باهام دوست شه. بعد از یه مدت چت اعتراف کرد زن داره، از هر جا بلاکش میکردم از یه جا با یه خط دیگه پیام میداد. بعد یکی دو سال گفت داره جدا میشه. ۱/
@SHUKIIII28 ببین من کارما رو دیدم، فقط مشکل اینه ک تحملت خیلی باید زیاد باشه، ب قول بابام خدا صبر کوچیک کوچیکش ۴۰ ساله🫤
ولی عجیب اعتقاد دارم دیر جواب میده ولی عجیب گیر میندازه
@Banafsh1929 من خیلی ساله پنیک دارم و خیلی درگیر بودم. الان جز موارد ضروری از خونه بیرون نمیرم. ب سختی تلاش کردم تا یکم حالم بهتر شده، واقعا توان و انرژی تحمل شکنجه و تنش رو ندارم، توی ترافیک و ازدحام تنگی نفس میگیرم، برم قوز بالا قوزم
@fanofcatz من معتاد کیک و شیرینی بودم
و مقاومت ب انسولین و تنبلی تخمدانم دارم.
بدنم پر از لک و تیرگی شده
از وقتی کمش کردم پوستم بهتر شده و وزنم کمتر
الان چند روزه ک مصرف شیرینی رو بازم کمتر کردم و بازم وزن کم کردم. امیدوارم بتونم همینطور ادامه بدم
@Panizachi خواهرم گفت تو ک از خونه بیرون نمیری (به خاطر فوبیا و پنیک) مامان بابام ک بالاخره میمیرن، با اون یکی خواهرمونم ک نمیسازید، منم میرم دنبال زندگیم، تو میمونی تنها ، و من با تصویر خونه سرد و تاریک آیندم شب ها تا صب اشک ریختم
@tooroobcheh حرف میزنیم ولی دعوامون میشه معمولا.
خیلی دلم دلم میخاد مث بچگیم بغلش کنم، پیشش بخابم، بوسش کنم باهاش برم بیرون کلی حرف بزنم باهاش
ولی هم بزرگ شدم، هم همش دعوامون میشه
@roya_en01 نوجوون ک بودم خواهرم سر درس خیلی بهم گیر میداد، منم اسمشو تو گوشیم ezraeeeeeel سیو کرده بودم🤣 ی روز تو مترو بدجوری پنیک شدم، از نگهبان ایستگاه خواستم زنگ بزنه ب خواهرم بگه بیاد دنبالم، مرده پراش ریخته بود🤣خلاصه آبرومون رفت، دیگه اسمشو عوض کردم به ابجی عسلی🤣خواهرم هنوز شاکیه🤣
@roya_en01 نوجوون ک بودم خواهرم سر درس خیلی بهم گیر میداد، منم اسمشو تو گوشیم ezraeeeeeel سیو کرده بودم🤣 ی روز تو مترو بدجوری پنیک شدم، از نگهبان ایستگاه خواستم زنگ بزنه ب خواهرم بگه بیاد دنبالم، مرده پراش ریخته بود🤣خلاصه آبرومون رفت، دیگه اسمشو عوض کردم به ابجی عسلی🤣خواهرم هنوز شاکیه🤣