خوبی شیمی اینه که کسی درگیری روزمره باهاش نداره
همیشه هم فقط دو-سهتا سوال دارن
یه اسید که سنگ رو حل کنه (اینا دنبال گنجن)
چجوری شیشه بسازیم (اینا بریکینگ بد دیدن)
فلانچی رو با چی پاک کنم (اینا ریدن)
هیچکس با این نیت بزرگ نشد که نظافتچی، قفسهچین، صندوقدار، نگهبان، راننده تاکسی یا کارگر کارواش بشه ؛ اونها رویاهای بزرگی در سر داشتن، اما جریان زندگی مسیر دیگه ای رو براشون رقم زد.
هرگز به خاطر شغلی که یک مرد داره، بهش بیاحترامی نکنید.
شما برای فروش گوشیت توی دیوار کمتر از قیمت معمول اونو آگهی کنی کلی کصمغز بهت پیام میدن که با قیمتهای خیلی کمتر ازت بخرن
حتی اگه رایگان هم بخوای بفروشیش باز یه عده میان میگن میشه در کنار گوشی کون هم بدی؟
صبح از یازده تا یک مغازه بودم چهارتا گوشی فروختم
هر گوشی الان ۶ میلیون رفته روش
الان ۲۴ میلیون ضرر جایگزینی دارم
مالیات فروش هم دارم
اگرم اعتراض کنم اعدامم میکنن
این روال عادی هر مغازه داری توی این مملکته
اگه یه قطعه زمین ۱۰ هکتاری داشته باشی
داخلش یه ویلا جمع و جور بسازی
به میزان دوبرابر مصرف واحد پنل خورشیدی و باتری بچینی سیستم برق مستقل نصب کنی، بعد زمین رو حفر کنی و یه تانکر ۱۰هزار لیتری آب و یه تانکر ۱۰۰۰ لیتری بنزین داخل زمین بذاری،
یه دستگاه استارلینک بخری، یه طویله کوچیک برای تولید گوشت و یه بخش از زمین رو برای تولید محصولات گیاهی اختصاص بدی
یه چاه عمیق آب شیرین حفر کنی و یه دستگاه تصفیه صنعتی و پمپ کفکِش نصب کنی.
و احتمالا یسری کارای دیگه
ایران بهترین جا برای زندگیه…
هم جالبه هم لازمه بخوانید ؛
از خاطرات فروغی
میگه با رضاخان برای افتتاح راه آهن رفته بودیم به روستا .. کار طول کشید و مجبور شدیم شب در خانه کدخدا که از روحانیون بود اطراق کنیم .
طبق عادت رضا خان که کباب دوست داشت کد خدا دست بکار شد و گوسفندی قربانی کرد و کباب آماده کرد .. سفره پر زرق و برقی آماده کردن و فرزندان و عیال روحانی هم آمدند .. غذا رو آوردن اول برای رضا خان .. ولی روحانی گوشه سفره نشست و نان خشک با پنیر خورد ! ( یعنی ما فقیریم و غذای ما همین نان خشک و پنیر است و به خاطر همایونی کباب آماده کردیم )
شب گذشت و صبح که آماده رفتن بودیم .. روحانی دم در زودتر ایستاده بود برای بدرقه .. رضا خان بی اعتنا رد شد .. سپس برگشت و در گوش روحانی چیزی گفت !
من که کنجکاو بودم در راه جرات کردم و از رضا خان پرسیدم قربانت گردم چه گفتید به روحانی که چهره اش سرخ شد !
رضا خان با اخم گفت .. بهش گفتم مادرقحبه این گردن به این کلفتی با نان خشک و پنیر بدست نیومده .. نری بگی رضاخان خر بود نفهمید .
#KingRezaPahlaviForIran